">

مجله اینترنتی سیمرغ شهر

مجله اینترنتی سیمرغ شهر اولین مجله جامع اینترنتی ایرانی است که که در آن کلیه مطالب مفید برای ایرانیان را پوشش می ده | با همشری شوید

تبلیغات
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

اسلایدر

  • ۰
  • ۰

بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!   


هفته نامه همشهری جوان - محمدرضا کاظمی: یکی از ویژگی های فیلم مجید توکلی این است که دو کاراکتر اصلی آن برای بیشتر مخاطبانش شخصیت هایی ملموس هستند و بعضی از وجه های ذاتی آنها را در خود یا جوان های دور و برشان بعینه دیده اند. اگرچه این حجم از بلندپروازی و بی پروایی که شخصیت های افشار و خاطره دارند، تا حدود زیادی فانتزی است اما بعضی از کارهایی که می کنند یا تفکراتی که دارند، مسائلی است که جزء درگیری های ذهنی بسیاری از جوان های بیست تا سی ساله است.

افشار و خاطره بدون هیچ قید و بندی هر کاری که دوست دارند می کنند. به قول قدیمی ها مثل ریگ دروغ می گویند و برای این که کارهای مورد علاقه شان را انجام بدهند، دست به هر کاری می زنند. در آخر هم در باتلاقی که خودشان به وجود آورده اند گیر می کنند و به مشکل بر می خورند. برای این که ریزه کاری های کاراکتر افشار را دربیاوریم، گپ مفصلی با پدرام شریفی زدیم و با این بازیگر جوان در خصوص نکات ویژه این شخصیت رها و بلندپروازی های عجیب و غریبش و البته نزدیکی این کاراکتر به جوان های امروزی گفتگو کردیم؛ گفتگویی که در آن به نتایج جالب توجهی هم رسیدیم.
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

چطور سر از فیلم مجید توکلی در آوردی؟

- خب سازندگان این فیلم هم مثل «بادیگارد» و «سیانور» بازی من را در «ماهی و گربه» دیدند اما «متولد 65» برای من فیلم مهمی است چون اولین فیلم سینمایی بود که در آن نقش اصلی را بازی کردم.

این فیلم را چه زمانی ضبط کردید؟

- ما نزدیک جشنواره سال 93 فیلمبرداری را شروع کردیم و می خواستیم کار را برای آن دوره آماده کنیم ولی تدوین آن تمام نشده بود. ای کاش همان دو سال پیش فیلم به جشنواره می آمد. اگر می شد اتفاقات بهتری را برای آن رخ می داد.

از چه نظر؟

- خب سال بعد که این فیلم آمد، دو فیلم اولی داشتیم که همه جایزه های جشنواره را بردند. «ابد و یک روز» و «ایستاده در غبار» آثار خوبی بودند که به خاطر آنها فیلم ما نتوانست بالا بیاید. شاید اگر این اتفاق می افتاد ما جایزه می گرفتیم.

بازخوردهای بعد از اکران چطور بود؟

- انصافا خیلی خوب بود. وقتی که من کامنت ها و فیدبک های «سیانور» را می بینم، ممکن است از ده نفری که نظر می گذراند، یکی دو نفر بگویند خوب نبود اما برای این فیلم تا به حال نشده کسی فیلم را دوست نداشته باشد. این خیلی برای من جذاب است.

خودت فکر می کنی دلیل این ماجرا چیست؟

- شاید باورپذیری کاراکتر باشد. آدم ها بعد از دیدن فیلم، طوری با من برخورد می کنند که انگار که با رفیق شان حرف می زنند. به نظرم کاراکتر افشار توانسته به مردم خیلی نزدیک شود.

به نظرت نباید ریزه کاری هایی به شخصیت ات اضافه می کردی؟

- راستش یک دوستی گفته بود، اگر فلانی بازی می کرد، شاید دوتا کله می زد و شیشه می شکست و از این مدل کارها می کرد اما افشار برای من فرق داشت.

چه جور فرقی؟

- من همیشه فکر می کنم ما همیشه از زندگی وام می گیریم اما قرار نیست شبیه زندگی باشیم. برای من بازی افشار دو وجهه متفاوت داشت. یکی این که افشار باید دوست داشتنی و سمپاد می بود. اگر تو یک آدم را دوست نداشته باشی و احساس خوبی به تو ندهد، اگر یک کار عجیب و غریبی بکند می گویی نکن بابا، این دیوانه بازی ها چیه؟ ولی وقتی دوستش داری، می گویی چه با حال بود، دمت گرم! وجهه دیگر هم بخش کمیک او بود که باید حفظ می شد.

این دو وجه را به خوبی نشان دادی؟

- به نظرم سختی بازی این کاراکتر این بود که باید در یک مرز حرکت می کرد؛ مرز بین کمدی و جدی. مردم باید به شوخی های این آدم بخندند و مثلا در دقیقه 25 قهقهه هم بزنند ولی دقیقه 60 فیلم وقتی اعتراف کردن او را می بیند، حرف هایش را گوش بدهند و با او همذات پنداری کنند.
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

«متولد 65» دست روی مسائلی گذاشته که شاید خیلی از هم نسلان ما با آن درگیرند، از اختلاف طبقاتی گرفته تا دروغگویی و ... این مسائل چقدر برای خودت ملموس بود؟

- یک رویکرد انتقادی نسبت به طبقه های مختلف جامعه و وضعیت زندگی ا در فیلم هست. من این را درک کردم و برایم این حس را به وجود آورد که مثلا افشار برای رسیدن به آرزو و هدفش خیلی بلندپروازانه عمل می کند. پشت سر هم دروغ می گوید و اصلا متوجه وضعیتی که در آن گیر کرده نیست؛ مثلا از دختری خوشش آمده و پیش خودش گفته اگر سن واقعی ام را بگویم، با من نمی ماند، پس دروغ می گویم.

خب فکر می کنی دلیل این مدل دروغگویی ها که در نسل ما و نماینده آن در فیلم (افشار و خاطره) هست، چیست؟

- به نظرم این تربیت جامعه است که آنها را این طور کرده. در یک جامعه سالم، آدم ها باید یک مسیری را طی کنند تا به جایی برسند اما در اینجا و به خصوص در دهه اخیر افراد زیادی به پول بادآورده رسیده اند. کارهایی که افشار می کند، یک جور بازتاب جامعه ای است که در آن همه دنبال میانبر هستند. من خودم این تناقض ها را در تجربه جوانی خودم دیدم و همین ماجرا برایم موتور محرک خلق شخصیت افشار بود.

یعنی چون دیگران از طرق مختلف به جایی رسیدند ما هم باید راه های عجیب و غریب را با توسل به دروغ و ... طی کنیم؟

- خب تو وقتی می بینی عده ای آدم از میانبر رفتند و جواب داده، همان کار را می کنی. هر کسی ذاتا می خواهد کار آسان تر را انجام بدهد و پیش خودش می گوید شاید شد.

یک جاهایی از فیلم افشار برای این که کارهایی که دوست دارد را انجام دهد، بقیه را هم آزار و اذیت می کند؛ مثلا کارگران آن فروشگاه چه گناهی کردند که باید دو سبد پر از جنس را باز سر جای شان برگردانند؟

- به نظر من اینها بازیگوشی است و کار بد یا نامردی در حق بقیه نمی کنند. این کاراکترها از آن جنس شخصیت هایی نیستند که کمر به شکنجه و انتقام آدم های پولدار بسته باشند. به نظرم فقط بازی می کنند و به چیز دیگری فکر نمی کنند.

حالا خودت فکر می کنی جوان های این مدلی وجود دارند؟

- من تا به حال آدمی که این طور باشد، ندیدم اما همیشه خیلی این را می شنوم که اگر در فلان خانه زندگی کنی، پیر نمی شوی یا اگر با فلان ماشین بروی شمال، چه حالی می دهد. این فانتزی ها همیشه در جوان ها هست ولی این که یک نفر بخواهد این کار را بکند، واقعا جنون آمیز است.

یکی از نقدهایی که به «متولد 65» می شود، مدل پایان بندی فیلم است. به نظرت نمی شد یک اتفاق هیجان انگیزتری رخ بدهد؟

- این مسئله بحث تخصصی و مربوط به فیلمنامه نویس است اما به نظرم پایان بندی در راستای فیلم است. حالا اگر سلیقه این باشد که از یک جایی به بعد بحران موجود در فیلم می توانست جدی تر باشد و اینها وارد یک مرحله دیگری شوند، بحثی است که آن را هم قبول دارم و فکر می کنم همیشه برای همه کارها انتخاب های جذاب تری وجود دارد اما الان پایان فیلم در راستای همان مسیری است که از ابتدا بود.
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

یک نقد دیگر هم این بود که کاراکترها دو بار از خانه بیرون می روند اما با پای خودشان به مخمصه بر می گردند، چرا وقتی بیرون اند فکری به حال خلاصی نمی کنند؟

- یک جنگی بین افشار و خاطره شروع شد که در دعواهای نامزدی به وجود می آید. وقتی شما در مظان اتهام خیانت قرار می گیرد، اوضاع فرق می کند. مثلا وقتی افشار از خانه بیرون می آمد، اگر می رفت دنبال کارت شناسایی و دو ساعت بعد بر می گشت، شاید خلاص می شدند ولی خاطره دیگر افشار را نگاه هم نمی کرد. او دو ساعت با خودش تنها می ماند و آن وقت نسخه افشار پیچیده شده بود.

با تمام این تفاسیر فکر می کنی آخر و عاقبت این فیلم در اکران چه خواهد شد؟

- من فیلم «متولد 65» را دوست دارم. البته از این آدم ها نیستم که چون توی آن پروژه بودم، تعصب بیخودی داشته باشم. کارهایی هم بازی کردم که دوست شان ندارم. این فیلم اثر شریفی است و الان در وضعیت اکران هم مهجور است. ما تبلیغات تلویزیونی نداریم. بیل بوردی هم نداریم. همین مقدار که تا الان فروخته، تبلیغات خود مردم بوده و این حس خوبی به من می دهد که آدم ها کار را تبلیغ می کنند، فقط امیدوارم شرایط اکران بهتر شود و «متولد 65» به حقش برسد.
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

تعبیر جالب شریفی از سوپراستار شدن در ایران

سوپراستارم کجا بود؟!

وقتی که اسم پدرام شریفی با سه فیلم در جشنواره فجر مطرح شد، خیلی از رسانه ها او را در کنار بازیگران جوان دیگری مثل امیر جدیدی، ساعد سهیلی و نوید محمدزاده، نسل جدید استارهای سینما دانستند اما او تعریف جالبی از ستاره شدن در سینما و نوع مردم ما با ستاره های سینما دارد.

1. نسل ما و نسل آنها

من جایی دیدم که گفته بودند. نسل جدیدی وارد شده و می خواهد نسل قبلی بازیگری را کنار بگذارد. این تعبیر درستی نیست. خود من که الان وارد این حرفه شدم، در زمان بچگی، فیلم های پرویز پرستویی را دیدم. بعد که به جوانی رسیدم هم سینما می رفتم و آثار بازیگرانی که الان مثلا چهل سال شان است را می دیدم و با بازی شان حال می کردم. دروغ است اگر بگویم من از همان ابتدا با بازی بعضی از بازیگران مشکل داشتم و دائم می گفتم اصلا به درد نمی خورند.

2. استار بی استار

استار شدن در سینمای ما اصلا وجود ندارد. سوپراستار در سینمای جهان یک تعریفی دارد. وقتی شما مثلا «جرد لتو» یا «برد پیت» باشی، برنامه سه سال آینده ات مشخص است و می دانی که چه کارهایی قرار است بکنی. این در حال حاضر در سینمای ایران و برای بازیگران مطرح ما وجود ندارد.

3. زیر ذره بین

ما واقعا بازیگران خوبی داریم. بازیگرانی که به حق، کارشان را درست انجام می دهند ولی ما نمی توانیم سوپ    راستار داشته باشیم چون برنامه ریزی نداریم. مثلا زنگ می زنند به من و می گویند ما دو هفته دیگر می خواهیم فیلمبرداری را شروع کنیم و نقش یک قهرمان کشتی را باید بازی کنی. خب دو هفته ای من برای درآوردن نقش یک قهرمان کشتی چه کار کنم؟ اینها چیزهایی است که ما نداریم. به نظرم کسانی که دغدغه سوپراستار شدن دارند، انگار حواس شان به این نیست کجا و با چه شرایطی کار می کنیم. به نظرم در ایران از سوپراستار شدن فقط دردسرش را داریم، این که همه روی تو زوم می کنند تا یک کار اشتباه بکنی و مردم تماشاگرنما بیایند و یک حالی از تو بگیرند.
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

همراه با پدرام همه آثار مهمش را به صورت گذرا مرور کردیم

همه اَکت های من!

در جشنواره فجر پارسال خیلی از کسانی که از بیرون به لیست بازیگران آثار مختلف نگاه می کردند، این موضوع برای شان جالب بود که شریفی در سه فیلم جشنواره حضور دارد. این بازیگر جوان برای بسیاری از مخاطبان عمومی سینما، چهره مطرحی نبود و شاید خیلی ها فکر می کردند او هم با پول دادن به کارگردان های مختلف برای خودش نقش خریده است اما کسانی که تا حدودی اهل تئاتر و پیگیر این هنر جذاب بودند، بدون شک نام پدرام شریفی برای شان آشنا بود. در این جا نگاهی داریم به مهم ترین آثار هنری که شریفی در آنها حضور داشته، البته با روایت های خودش از تمام این آثار.

بازی نامه (1390)
 
پوریا کاکاوند
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

این فیلم کوتاه داستان یک زوج بود که به سفر می روند. در آن مسافرت مرد به زن یک دروغ می گوید و بعد هم به عنوان این که شوخی کرده، استدلال می آورد که امروز روز جهانی دروغ است و نباید آن را جدی گرفت. بعد از این، شخصیت زن همین کار را انجام می دهد. این شوخی را با یک دروغ دیگر تلافی می کند. بعد همین طور شوخی شوخی، ماجرای این دو نفر به یک دعوای بزرگ تبدیل می شود. من برای بازی در این فیلم کوتاه، تندیس بهترین بازیگر جشنواره فیلم کوتاه نهال را گرفتم و البته یک شانس بزرگ آوردم و آن این بود که شهرام مکری هم جزو داوران این دوره از جشنواره بود و آشنایی ما از همان جا کلید خورد.

ماهی و گربه (1392)
 
شهرام مکری
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

من یکی از  فن های آثار شهرام مکری بودم. بعد از اختتامیه جشنواره نهال، او از بازی من تعریف کرد و خواست که در پروژه جدیدش حضور داشته باشم. قرار بود دو هفته بعد از اختتامیه با او تماس بگیرم اما تا چند ماه هر بار که تماس گرفتم، او به تلفن هایم جوابی نداد. من هم کلا بی خیال شده بودم که بعد از هفت ماه از دیدار اول مان از موسسه ایران نوین به من زنگ زدند و گفتن برای بازی در کار مکری به آنجا بروم. نکته جالب اینجا بود. وقتی که به آنجا رفتم، مکری اصلا من را به یاد نمی آورد و بعد از کلی نشانی دادن، یادش آمد که چند ماه پیش قول حضور در این فیلم را به من داده بود!

متولد 65 (1393)
 
مجید توکلی
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

در بین همه آثاری که بازی کردم، این فیلم، فیلم محبوب من است و به عنوان بازیگر، تمام قد پشت آن می ایستم و پاسخ همه منتقدانش را هم می دهم. «متولد 65» برگرفته از جامعه ماست، جایی که خیلی ها در آن یک شبه به جایگاهی رسیدند که حق شان نیست و بعضی با سال ها تلاش به هیچ جایی نرسیده اند. به جز خود فیلم، شخصیت افشار هم برایم شخصیت جذابی است. کاراکتری که برای بیشتر مخاطبان فیلم ملموس است و مثل خیلی از جوان هایی است که دنیای فانتزی دارند. منتها او برای رسیدن به این فانتزی ها هر کاری می کند و انواع و اقسام دروغ ها را می گوید.

بادیگارد (1394)

ابراهیم حاتمی کیا
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

ابتدای سال گذشته در پروژه «بادیگارد» حضور داشتم. فیلمی که یکی از ویژه ترین آثار کارنامه من است. کار کردن با ابراهیم حاتمی کیا یکی از جدی ترین تجربیاتی است که در طول این سال ها داشتم. به این خاطر که فضای کار به شدت حرفه ای و جدی بود. همین موضوع مسئولیت بازیگر را به شدت بیشتر می کرد و به خودی خود فضای کار را سنگین تر و سخت تر از کارهای دیگر نشان می داد. همکاری با آقای حاتمی کیا و همین طور بازی در کنار آقای پرستویی خیلی چیزها برای من داشت. آن زمان هایی که با همدیگر تمرین می کردیم، بدون هیچ گونه اغراقی برای من یک جور کلاس درس بود؛ کلاس درسی که من را برای انتخاب های بعدی ام هم وسواسی کرد.

سیانور (1394)

بهروز شفیعی
 
بازیگر «متولد 65»: سوپراستارم کجا بود؟!

سال گذشته بعد از «بادیگارد»، فیلم سینمایی «سیانور» را بازی کردم. در این فیلم نقش خیلی سختی داشتم و همه چیز متفاوت بود؛ مثلا اولین باری که گریم شدم و خودم را دیدم واقعا تعجب کردم چون گریم سنگینی بود و خیلی من را از خودم دور کرد. یکی دیگر از شانس های من هم در این فیلم این بود که با چهره های مطرحی همکاری داشتم. جدا از بهروز شعیبی که همکاری با او برایم خیلی مفید بود، همبازی شدن با بازیگرانی مثل مهدی هاشمی و آتیلا پسیانی هم برایم اتفاق خیلی مثبتی بود. خوشحالم که این فیلم ها را در کارنامه ام داشتم و از میان پیشنهادهای مختلفی که داشتم، از تله فیلم و سریال گرفته تا ملودرام های آبکی سینما، این آثار را برای بازی انتخاب کردم.



مطالب مرتبط با موضوع   


هفته نامه همشهری جوان: جشنواره فجر امسال خیلی بیشتر از سال های قبل، جوانانه بود؛ سوژه ها بیشتر به سمت و سوی جوانان گرایش داشتند، کارگردان ها و بازیگران جوان ترند و خلاصه همه چیز رنگ و بوی جوانی دارد. دروغگو، زورگیر، مردد، هوس باز، قالتاق، خیانتکار، بی بند و بار، سرخورده و معتاد، مهم ترین تعریف هایی هستند که فیلم های ایرانی از جوانان ارائه می دهند. در این میان فقط سه چهار کاراکتر جوان سالم و به نسبت بی جرم و گناه وجود دارد که می شود به آنها افتخار کرد. البته مسئله اینجاست که بخش مهمی این کاراکترهای به نسبت مثبت هم وضعیت زندگی خوبی ندارند. خوبند اما بدی می بینند یا خوبند اما زندگی وحشتناکی دارند و محکومند که تا آخر عمر در همین وضعیت زندگی کنند. به طور کلی از جوان خوشبخت و موفق و پیشرو در جشنواره امسال خبری نیست. در این بخش، تک تک ویژگی های منفی و سیاه این جوانان سینما را مرور می کنیم. نکته جالب هم این است که تنها فیلمی هم که قهرمانش یک جوان است، جوانش، جوان این نست نیست و جوانی متعلق به دهه 50 است.

دروغ؛ متولد 65

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی

اسم: افشار

سن 29 سال

شغل: ویزیتور سیسمونی بچه

طبقه اجتماعی: پایین تر از متوسط


مرجان فاطمی: کل داستان «متولد 65» برمبنای چند دروغ شکل می گیرد. دروغ اول برای رفع یک حسرت شروع می شود و کم کم به وضعیت خطرناکی می رسد. افشار جوانی از سطح به نسبت پایین جامعه است، نه خانه دارد و نه ماشین اما دلش می خواهد حداقل یک روز کنار نامزدش زندگی مرفه را تجربه کند؛ مثل آنها کت 3 میلیونی بپوشد، خرید مواد غذایی گران قیمت برای سگ و گربه خانگی را تجربه کند، ماشین گران قیمت زیر پایش باشد و کنار نامزدش در یک برج بالای شهر ناهار بخورد. دروغی که ظاهرا قرار نیست کسی را آزرده کند؛ یک جور دلخوشی است؛ بازی بامزه ای که باید حالشان را خوب کند.

ماجرا اما به اینجا ختم نمی شود. مخمصه ای که در ادامه درونش گرفتار می شوند، پرده از دروغ بزرگ تری بر می دارد؛ دروغی که اصل رابطه میان این دو نفر را به هم می ریزد. پسر برای این که دل دختر مورد علاقه اش را به دست آورد، سنش را به دروغ پنج سال بالاتر به او گفته و حالا با فاش شدن این دروغ، دختر گمان می کند که قطعا سایر حرف های نامزدش هم دروغ است؛ دروغی که روی تمام زندگی شان سایه می اندازد.



اعتیاد؛ ابد و یک روز

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی

اسم: محسن

سن: حدود 30 سال

شغل: خرده فروش شیشه

طبقه اجتماعی: سطح بسیار پایین جامعه

تمام اتفاقات در خانواده ای رخ می دهد که اعتیاد برایشان مسئله چندان بغرنجی نیست. درواقع محسن به عنوان یک معتاد یا فروشنده موارد، آن طور که باید از دید اطرافیان آدم مجرمی به نظر نمی رسد. پسر بزرگ خانواده تا همین اواخر اعتیاد داشته و الان هم مشتری های محسن را قُر می زند و به آنها مواد می فروشد و مادر هم از خانواده ای است که جد اندر جد معتاد بوده اند. او به راحتی و بدون هیچ مخفی کاری داخل اتاقش مواد مصرف می کند، بسته بندی می کند و حتی مشتری ها را دم در خانه می آورد و از مادرش می خواهد بسته های شیشه را برایش مخفی کند.

غیر از برادر بزرگ تر که می خواهد خلاف خودش را پشت اعتیاد و بدبختی او مخفی کند، کسی ظاهرا با این وضعیت محسن مشکلی ندارد. همه اینها باعث می شود که محسن دلیلی برای ترک نداشته باشد. با تمام این اوصاف اما اعتیاد هنوز باعث نشده که محسن، نسبت به خانواده و خواهرش حسی نداشته باشد. او در عین اعتیاد از خواهرش حمایت می کند؛ کسی که خواهرزاده اش را زده، کتک می زند و تلاش می کند همه را کنار هم جمع کند. در این فیلم، اعتیاد عامل اصلی برهم زننده نظم خانواده نیست. اعتیاد یک وضعیت کاملا معمولی است که در کنار بقیه بدبختی ها بعضا خود را نشان می دهد.



خیانت؛ هفت ماهگی

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی

اسم شخصیت: مهرداد

سن: حدود 30 سال

شغل: صاحب بوتیک

طبقه اجتماعی: متوسط رو به بالا

محمدرضا کاظمی: مهرداد هفت ماهگی، نمونه بارز یک جوان خوشگذران است. با وجود این که ازدواج کرده اما چندان پایبند زندگی اش نیست و دائما سر و گوشش می جنبد. دنبال هر راهی است که همسرش رعنا (باران کوثری) را چند ماه از خانه دور کند تا هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد. او بعد از فرستادن زن باردارش به مرزن آباد، در خانه خودش پارتی می گیرد، بساط خوردنی ها و کشیدنی های غیرمجاز را جور می کند و کلا همسرش را از یاد می برد و از آن جا که کافر همه را به کیش خود پندارد، بعد از اتفاقی که برای زنش می افتد، به او شک می کند و برای این که کشف کند همسرش با چه کسی رابطه داشته به مرزن آباد می رود تا کسی را که آخرین بار با همسرش بوده، ببیند و از زندگی اش سر در بیاورد.

دیگر کاراکترهای جوان این فیلم هم نکات منشوری زیادی دارند. خواهر مهرداد (پگاه آهنگرانی) با دوستش روی هم ریخته، سالومه (هانیه توسلی) دوست آهنگرانی که به مهرداد نیم نگاهی دارد، به دوست نزدیکش رودست می زند و با همسر سابق او ارتباط پنهانی برقرار می کند و با همدستی اش زندگی رعنا، زن مهرداد را برای همیشه تغییر می دهد.

• حدیث میرامینی فیلم «عادت نمی کنیم» هم جزء جوان های بلاتکلیف و سردرگم فیلم های امسال است. البته شخصیت اصلی فیلم نیست اما تمام اتفاق ها از حضور او نشئت می گیرد. ظاهرا دانشجو است اما از یک طرف مطلقه است و از طرف دیگر درگیر روابط نامشروع می شود.



کلاهبردار؛ بارکد

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی (ناقص است- خلیلی)

اسم: حامد

سن: حدود 30 سال

شغل: دانشجو

طبقه اجتماعی: متوسط


امین محمدی: چرا «حامد» کاراکتری دوست داشتنی است؟ فارغ از شخصیت پردازی درست کیایی و ظرافت هایی که او در روابط کاراکترهای مرد فیلم به کار برده، بهرام رادان از مهم ترین دلایلی است که شخصیت حامد درست «درآمده». «رادان»ی که در این سال ها بیشتر ترجیح می داد نقش هایی بازی کند که در آنها کت و شلوار تنگ بپوشد و دکمه سردست بزند، در بارکد نقش جوان آس و پاس را بازی می کند که به قول کیانیان یک دلقک دله دزد قاتل است؛ قاتلی که در فضای شبه فانتزی فیلم دست به هر خلافی می زند؛ دزدی می کند، مخدر شیشه می فروشد و از بچه پولدارها اخاذی می کند (حتی می شود آن را با لانتوری ها مقایسه کرد.) البته از نقش «میلاد» در کنار حامد نباید گذشت.

 رفیق گرمابه و گلستان او که نقش مهمی در پیشبرد نقشه هایشان دارد و با اینکه دوستی مجددشان با هم منطق لقی در فیلمنامه دارد ولی آزاردهنده نیست. حامد و میلاد کاراکترهای موثری هستند که در کنار همه قالتاق بازی هایشان وجوه مثبتی هم دارند. وقتی در پارک شیشه می فروشند، حواسشان هست که به مشتری این کاره جنس بدهند و جوان های مردم را آلوده نکنند! یا اینکه برای کشتن آدم بد قصه به هم می گویند که گناه دارد کشته شود! اینکه کیایی اصرار نداشته کاراکترهای اصلی فیلمش را بیش از حد بد نشان دهد از مهم ترین دلایلی است که می توانیم این دو کاراکتر احمق در بارکد را دوست داشته باشیم.



تردید در هدف؛ بادیگارد

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی (ناقص است- خلیلی)

نام: الیاس

سن: 27 سال

شغل: محافظ

طبقه اجتماعی: متوسط


مهدی شادمانی: الیاس آرمان گرا نیست و برای ادامه مسیر به سمت هدف به شک افتاده. او شاگرد «حاج حیدر» است و همزمان نامزد دخترش هم شده. حاج حیدر یک محافظ و بادیگارد آرمان گراست که تا آخرین لحظه هم پای آرمان هایش می است. الیاس اما در آرمان هایش چندان محکم نیست و حتی در برابر چند اتفاق به فکر رها کردن شغل و هدفش هم می افتد. او البته در کارش هم به خاطر تجربه یا هر چیز دیگری خیلی خوب نیست و همیشه زیر سایه حاج حیدر و رفتار قهرمانانه اش قرار می گیرد.

در فیلم «بادیگارد» نه تنها الیاس که دیگر شخصیت های جوان هم با آرمان های حاج حیدر که البته در فیلم ارزش به حساب می آید، فاصله دارند. مریم، دختر حاج حیدر به هیچ وجه شباهتی به مادرش ندارد و برای میثم شرط می گذارد که براز ازدواج، شغلش را رها کند. میثم نقش دوم فیلم هم یک جوان هسته ای است که به حاج حیدر اعتماد ندارد، کیفت کارش را زیر سوال می برد و مدام با کنایه و طعنه با او حرف می زند. نامزد میثم هم که دنبال راهی است که میثم را از ایران به یک کشور دیگر بفرستد. کلا جوان های فیلم بادیگارد از نظر ایدئولوژی جوان های نابودی هستند.



بی بند و بار؛ آخرین بار کی سحر را دیدی؟

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی (ناقص است- خلیلی)

اسم: سحر

سن: 20- 22 سال

شغل: کارمند دفتر مهاجرت

طبقه اجتماعی: پایین تر از متوسط


باز هم همان سوژه بی بند و باری خواهر و غیرتی شدن برادر و نهایتا قتل برای جلوگیری از آبروریزی. «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» فرزاد موتمن، چیزی فراتر از این نبود. کاراکتر اصلی فیلم، سحر است؛ دختری که در کل فیلم چهره اش را نمی بینیم. سحر دختری بلندپرواز است که دلش می خواهد زندگی ای مرفه تر از آنچه دارد را تجربه کند. از همسرش جدا می شود و برای رفتن از ایران و داشتن زندگی آزاد دست به هر کاری می زند.

 در و همسایه از رفت و آمدهایش عاصی هستند. همه پشت سرش حرف می زنند و از حضور چنین دختری در اطرافشان ناراحت اند.اینجا اتهام اصلی متوجه به بی بند و باری سحر است. اما در این بین پای وضعیت آشفته برادر هم به میان می آید؛ برادر بی هدفی که از سربازی فرار می کند، پول های خواهر را می دزدد و در انباری پر از شیشه های مشروب دستگیر می شود و... در این فیلم هم تمام این اتفاقات در خانواده ای متوسط و رو به پایین اتفاق می افتد و علت اصلی بی بند و باری و قتل و دزدی، همان رهایی از وضعیت موجود است.



زورگیری؛ لانتوری

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی (ناقص است- خلیلی)

نام: پاشا

سن: حدود 30 سال

طبقه اجتماعی: پرورش یافته در پرورشگاه

شغل: زورگیر، سارق


مهران باقی: پاشا موسس و مغز متفکر گروه «لانتوری» است. به گفته راویان فیلم، قرار است رابین هودی باشد که از ثروتمندان می دزدد و می دهد به کودکان پرورشگاهی که خودش هم در آن بزرگ شده اما شیوه کارش خیلی رابین هودوار نیست. پاشا خشن است و در سرقت هایش از شیوه های ناجوانمردانه ای استفاده می کند.او که در شرایط نابهنجاری رشد کرده، در مسائل عاطفی هم دچار مشکلات عمیق و طرز فکر معیوبی است، بنابراین وقتی نمی تواند توجه مریم را نسبت به خودش به شکل درست و اصولی جلب کند و او را از دست رفته می بیند، به خیال انتقام می رود سراغ اسیدپاشی و نابود کردن زندگی محبوب اش.

 تمام تلاش کارگردان در نیمه ابتدایی فیلم بر این است که «پاشا» و دیگر اعضای لانتوری را بیشتر قربانی جلوه دهد تا مقصر و تا حدی هم در این امر موفق است؛ چرا که در نهایت نمی توان صددرصد از پاشا متنفر شد یا دستکم می توان اندکی به او حق داد. اعضای لانتوری قربانیان اختلافات طبقاتی شدید و نابرابری های اجتماعی هستند و برای کم کردن این فاصله دست به سرقت های خشن می زنند، البته که این شیوه آنها توسط کارگردان تطهیر نشده و درمیشیان به شکل مستقیم و گل درشتی مدام به دلایل سقوط اخلاقی این جوان ها و نمونه های مشابه شان در جامعه اشاره می کند.



بی هدف؛ مالاریا

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی (ناقص است- خلیلی)

نماینده نسل جوان: ساعد سهیلی

اسم شخصیت: مرتضی

سن: نزدیک 22- 23 سال

شغل: بیکار

طبقه اجتماعی: پایین


کاراکتر مرتضی در مالاریا به معنای واقعی کلمه رفیق ناباب است. او دست حنا (با اسم اصلی مرضیه) را می گیرد و به او کمک می کند که از شهرشان فرار کند و دو نفری آواره جاده می شوند تا خودشان را به تهران برسانند. تنها هدفی که مرتضی دارد، رسیدن به شهر است و بعد از آن دیگر نمی داند باید چه کند. او هیچ ایده ای برای گذراندن زندگی در تهران ندارد. دختر فراری قصه هم به هوای او به سمت تهران آمده و مرتضی تنها کسی است که او می شناسد.

مرتضی و حنا زندگی یک جوان دیگر را هم خراب می کنند و با وارد شدن به زندگی آذرخش، کار او را هم به زندان و پلیس و آوارگی می کشانند. این دو جوان فراری بعد از بدبخت کردن پسرتهرانی (آذرخش فراهانی) باز هم بی هدف به مسیرشان ادامه می دهند و این بار مرتضی یک فکر شیطانی و عجیب و غریب در سر حنا می اندازد تا به خیال خودش او را از دست خانواده اش نجات بدهد و شر آنها را از سرش کم کند. مرتضی با این ایده پدر و مادر حنا را فریب می دهد تا بتوانند باز هم به فرارشان ادامه دهند.



هوسباز؛ خشم و هیاهو

جوانان دروغگو، معتاد و خیانتکار در فیلم های ایرانی (ناقص است- خلیلی)

اسم: حنا

سن: یک دانشجوی بیست و چند ساله

شغل: طرفدار یک خواننده!

طبقه اجتماعی: نسبتا پایین

کاراکتر حنا در «خشم و هیاهو» با تقریب خوبی همان «شهلا جاهد» داستان معروف ناصر محمدخانی است. همین باعث شده کاراکتر حنا و حتی خسرو پارسا برای مخاطب پیشینه ای داشته باشد؛ شمشیر دولبه ای که هم می تواند به نفع فیلم تمام شود و هم به ضررش! خشم و هیاهو دو روایت دارد.

در اولی حنا فن یک خواننده مشهور است که با نزدیکی به سلبریتی محبوبش سعی می کند با او ارتباط برقرار کند و در نهایت موفق می شود. اما روایت دوم کاملا متضاد است و در آن خسرو پارسا به عنوان کسی معرفی می شود که جرقه رابطه را زده.

فیلم به شدت سعی کرده وزن دو روایت را مساوی تقسیم کند و به بیننده فرصت قضاوت ندهد. با این حال باز هم حنا گناهکار این مثلث عشقی است و در هر طرفی باشد، فقط میزان گناهش کم و زیاد می شود؛ کاراکتری که در پایان (سکانس دادگاه که شباهت بسیار زیادی به سکانس مشابهی دارد که طناز طباطبایی در «هیس...» بازی کرده بود) قربانی معامله ای می شود که با خسرو کرده. ضمنا فیلم برداری سیاه و سفید یک سوم انتهایی فیلم در بازشناخت کاراکتر حنا در خشم و هیاهو نقش مهمی را ایفا می کند.
  • ۹۵/۰۹/۰۲
  • simorgh shahr

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی