معرفی کامل کلارگ گیبل بازیگر برباد رفته هالیود | معرفی کامل ستارگان درخشان تاریخ هالیود

  • ۲۲:۴۳

برترین ها: نماد دوران طلایی هالیوود، «رت باتلر» گستاخ، جذاب و خوش پوش شاهکار «بر باد رفته» که با لقب «سلطان هالیوود» یا «سلطان» شناخته می شد، بازیگری افسانه ای به نام کلارک گیبل بود که به خاطر داشتن گوش های بزرگ در اوایل دوران بازیگری اش به سختی در هالیوود به او نقش می دادند.
 
 بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل
 
کلارک گیبل، زاده اول فوریه 1901 در کادیز، اوهایو، فرزند یک حفار چاه نفت و یک کشاورز بود و وقتی نوزاد بود مادرش را از دست داد. در شانزده سالگی از دبیرستان ترک تحصیل کرد تا در کارخانه لاستیک سازی در اکرون اوهایو مشغول به کار شود. یک شب به تماشای یک تئاتر رفت و آنقدر از آن خوشش آمد که تصمیم گرفت بازیگر شود. در نتیجه سعی کرد با مشغول شدن به کاری در یک کمپانی سینمایی بدون دریافت حقوق، راهش را به سوی این صنعت باز کند ولی رویایش بطور موقت با مرگ مادرخوانده اش در سال 1919 عقب افتاد و کلارک برای کمک به پدر به اوکلاهما رفت.

پس از گذشت سه سال در آنجا، به یک شرکت سینمایی سیار پیوست که خیلی زود ورشکسته شد و گیبل را در مونتانا سرگردان کرد. سپس به اورگان رفت و به کمپانی دیگری پیوست که در آنجا با جوزفین دیلون، مدیر سینمایی آشنا شد. دیلون که قبلاً بازیگر و مدرس سینما بود 17 سال از او بزرگتر بود، با این حال از گیبل خوشش آمد و مربی بازیگری اش شد. او پول درست کردن دندان ها، موها و ابروهای گیبل را پرداخت کرد، خیلی زود آنها با هم ازدواج کردند و به هالیوود کالیفرنیا نقل مکان نمودند.
 
 بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل

در هالیوود، گیبل نتوانست تست های بازیگری را با موفقیت بگذراند، زیرا به او می گفتند برای بازیگر نقش اول شدن گوش هایش زیادی بزرگ هستند. وی توانست در سال 1931 اولین نقش مصوت خود را در فیلم «بیابان رنگ شده» بازی کند و پس از آنکه کمپانی ام جی ام او را روی پرده نقره ای دید، پیشنهاد بستن قرارداد به او داد. اولین نقش اصلی او در فیلم «برقصید، احمق ها، برقصید» با جوان کرافورد بود که موفقیت زیادی داشت و این استودیو از آن پس نقش های منفی مقابل ستاره های زن زیبا از جمله جین هارلو، گرتا گاربو و نورما شیرر را به گیبل می داد. تا پایان آن سال، بیش از ده فیلم بازی کرد و حرفه بازیگری در نقش اصلی را برای خود تثبیت نمود. ولی در نهایت، از بازی کردن در نقش منفی و آدم بد خسته شد و این نارضایتی را به گوش همه رساند.

در طول فیلمبرداری «بانوی رقصنده» در سال 1933 گیبل به پیوره مبتلا شد و عفونت لثه ها مجبورش کرد که فوراً تمام دندان هایش را بکشد. این عفونت در بدنش پخش شد و به کیسه صفرایش رسید و در نهایت در بیمارستان بستری شد. به خاطر به تعویق افتادن فیلمبرداری و برداشت های دوباره که ضروری بودند، این فیلم 150 میلیون دلار بیشتر از بودجه خرج برداشت.
 
بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل
 
وقتی گیبل به کارش بازگشت، ام جی ام او را به کلمبیا پیکچرز که آن زمان استودیوی کم بودجه ای بود قرض داد تا در کمدی فرانک کاپرا به نام «در یک شب اتفاق افتاد» بازی کند. شایعات زیادی وجود داشت مبنی بر اینکه این اقدام مجازاتی برای رفتار بد کلارک به خاطر نقش هایی که به او می دادند یا به خاطر مشکلات موجود در فیلمبرداری آخرین فیلمش بوده است، ولی در واقع ام جی ام هیچ پروژه ای برای گیبل نداشت. در نهایت گیبل با بازی در کمدی مشهور «در یک شب اتفاق افتاد» توانست جایزه اسکار را ببرد و با نشان دادن استعدادهایش، توانست نقش های بیشتر و بهتری به دست آورد.

برای نقش اصلی فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» یعنی پیتر وارن، گیبل اولین انتخاب کاپرا نبود. این نقش ابتدا به رابرت مونت گومری پیشنهاد شد که آن را رد کرد زیرا فکر می کرد فیلمنامه ضعیفی دارد. در نتیجه فیلمبرداری در فضایی پرتنش آغاز شد، ولی هم گیبل و هم فرانک کاپرا از ساختن این فیلم لذت می بردند. کلارک جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را برای بازی در این فیلم گرفت و خود فیلم نیز جایزه اسکار بهترین فیلم را برد. به نظر کاپرا، کاراکتر گیبل در این فیلم به شخصیت اصلی و واقعی او بسیار شباهت داشت:
 
«فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» گیبل واقعی رو نشون میده. اون هرگز نتونست اون نوع کاراکتر رو در فیلم دیگری غیر از این فیلم بازی کنه. همیشه اونو در نقش مردان عاشق بزرگ و معروف بازی می دادند، ولی اون همچین آدمی نبود. گیبل خاکی و فروتن بود و عاشق همه چیز بود و با آدمای عادی می جوشید. اون نمی خواست نقش های بزرگ مردان عاشق پیشه رو بازی کنه؛ اون فقط دلش می خواست کلارک گیبل رو بازی کند، یعنی همونطوری که در «در یک شب اتفاق افتاد» بازی کرده بود و واقعاً جای تأسفه که نذاشتن اون روند رو ادامه بده.»
 
 بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل

حالا دیگر گیبل یکی از بزرگترین ستاره های هالیوود شده بود و در فیلم های موفق متعددی از جمله «بوم تاون»، «سان فرانسیسکو» و «شورش در بونتی» بازی کرد و برای جان بخشیدن به نقش فلچر کریسشن در فیلم «شورش در بونتی» در سال 1935 نامزد جایزه اسکار شد. وی سه بار با اسپنسر تریسی همبازی شد که موجب محکم شدن جایگاه تریسی و شناخته شدن این دو به عنوان یک تیم نزد عموم مردم شد. در سال 1939 در نقش رت باتلر و در مشهورترین فیلمش یعنی «بر باد رفته» نقش آفرینی نمود. کلارک گیبل را «سلطان هالیوود» می نامیدند و او نماد مردانگی بوده و آقایان او را تحسین نموده و خانم ها عاشقش بودند.

آخرین جمله ای که باتلر در فیلم «بر باد رفته» در جواب اسکارلت به زبان می آورد: «راستشو بخوای عزیزم اصلاً برام مهم نیست» یکی از مشهورترین جمله ها در تاریخ سینما است. گیبل پس از بازی در نقش رت فوراً تبدیل به ستاره محبوب عموم مردم و تهیه کننده فیلم یعنی دیوید سلزنیک شد. از آنجائیکه سلزنیک هیچ ستاره مردی با قرارداد بلندمدت نداشت، می بایست پروسه مذاکره برای قرض گرفتن یک بازیگر مرد از استودیوی دیگری را به جان می خرید. گری کوپر اولین انتخاب سلزنیک بود که نقش باتلر را رد کرده و گفته بود: ««بر باد رفته» بزرگترین شکست تاریخ هالیوود میشه. خوشحالم که این کلارک گیبله که قراره با دماغ زمین بخوره، نه من.»
 
 بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل

آن زمان بود که سلزنیک تصمیمش را گرفت تا گیبل را به کار بگیرد و به دنبال راهی بود تا او را از ام جی ام قرض بگیرد. گیبل نگران بود که با قبول این نقش بیننده ای را ناامید کند که به این نتیجه رسیده که هیچکس این نقش را نمی خواهد. ولی بعدها پشیمان شده و اعتراف کرده بود: «فکر کنم حالا می دونم که یه مگس چطور باید بعد از گرفتار شدن در تار عنکبوت واکنش نشون بده.» ده ها سال بعد گیبل می گفت که با هر بار پخش این فیلم، وجهه او بهتر و بهتر می شد و محبوبیتش نیز افزایش می یافت. بعد از آن گیبل تا آخر عمر یکی از برترین و بزرگترین بازیگران مرد دنیا باقی ماند.

در ژانویه 1942، طی فیلمبرداری «یک جایی پیدایت می کنم» بود که تراژدی زندگی اش رخ داد و کارول لمبارد، همسر سوم کلارک و عشق زندگی اش، در سقوط هواپیما از دنیا رفت. لمبارد همراه با مادرش و مسئول امور مطبوعاتی اش اتو وینکلر، مسافر پرواز ترانس‌کانتیننتال و وسترن ایر بودند و لمبارد به تازگی پنجاه و هفتمین فیلمش یعنی «بودن یا نبودن» را تمام کرده بود و در راه بازگشت به خانه بود که هواپیمایش به کوهی در نزدیکی لاس وگاس در نوادا برخورد کرد و همه 22 مسافر از جمله 15 خدمه اش کشته شدند.
 
 بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل
 
گیبل به محل سانحه رفت تا اجساد همسرش، مادرزنش و وینکلر که در مراسم ازدواجش ساقدوشش بود را بگیرد. لمبارد اولین کشته جنگی آمریکایی زن جنگ جهانی دوم اعلام شد و گیبل یادداشتی شخصی مبنی بر عرض تسلیت از رئیس جمهور روزولت دریافت کرد. بررسی های هیئت هوانوردی کشوری ثابت کرد که این سانحه به علت خطای خلبان رخ داده است. گیبل از این ضایعه به شدت ویران شد و در سن 41 سالگی داوطلب نیروی هوایی ارتش شد و در پنج مأموریت بمب گذاری در آلمان خدمت کرد و فیلمی تبلیغاتی برای ارتش درست کرد.

پس از ترخیص در سال 1944 با فیلم «ماجرا» به روی پرده سینما بازگشت. با آنکه این فیلم چندان قوی نبود، ولی بازگشت او به سینما باعث شد مردم به سوی گیشه هجوم ببرند. او به کار با ام جی ام ادامه داد و با اوا گاردنر و گریس کلی در «موگامبو» همبازی شد، ولی حرفه اش هرگز موفقیت پیشین را به دست نیاورد. با این حال قراردادش با این استودیو در سال 1954 به انقضا رسید و او تبدیل به پردرآمد ترین بازیگر آزاد تا آن زمان شد.
شهرت گیبل به عنوان یک افسانه ادامه یافت و او به بازی در یک فیلم در سال ادامه داد، به خصوص در فیلم هایی مانند «سرباز سرنوشت» و «مردان بلندقامت» در سال 1955 نقش آفرینی کرد. ولی یکی از بهترین بازی هایش را در فیلم «ناجورها» با مرلین مونرو و مونت گومری کلیفت ارائه داد، ولی نتوانست از موفقیت آن بهره مند شود، زیرا دو روز پس از پایان فیلمبرداری، کلارک سکته قلبی کرد و در 16 نوامبر 1960 از دنیا رفت.
 
بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل
 
گیبل محبوب خانم ها بود، چه روی پرده سینما و چه در دنیای واقعی. در طول عمرش پنج بار ازدواج کرد و همسرانش شامل اولین مربی تئاترش یعنی جوزفین دیلون، ماریا لانگهم، کارول لمبارد، سیلویا اشلی و کی ویلیامز می شدند. گیبل یک پسر به نام جان کلارک گیبل داشت که پس از مرگش به دنیا آمد.

وی همچنین دختری به نام جودی لوئیس داشت که در ششم نوامبر 1935 و از رابطه اش با لورتا یانگ بازیگر به دنیا آمد. یانگ باردارش اش را مخفی نگه داشت تا به حرفه هیچکدام لطمه نخورد، زیرا این رسوایی موجب بی آبرو شدن گیبل متأهل در آن زمان می شد. تا اینکه در سال 1966 یانگ واقعیت را به لوئیس گفت، ولی فاش نکرد که لوئیس دختر بیولوژیکی گیبل بوده و به حفظ این راز از عموم مردم ادامه داد و فقط این راز را در زندگی نامه مجازش با عنوان «تا ابد یانگ» فاش کرد که پس از مرگش در سال 2000 چاپ شد. گیبل و لوئیس در طول عمرشان هرگز رابطه پدر و دخترش نداشتند و لوئیس در سال 2011 در سن 76 سالگی از دنیا رفت.
 
بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل
 
یکی از نکات جالبی که در مورد کلارک گیبل وجود دارد این است که حالت ایستاده بی خیال و بی اعتنای شخصیت کارتونی باگز بانی در حال جویدن هویج از کلارک در صحنه ای از فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» الهام گرفته شده که در این صحنه کاراکتر کلارک گیبل به حصاری تکیه داده و تند تند هویج می جود و با دهان پر با کاراکتر کلودت کولبرت صحبت می کند. این صحنه زمانی که فیلم محبوبیت داشت نیز به شدت مشهور شده بود و بینندگان آن زمان رفتار گستاخانه و بی اعتنای باگز بانی را به کنایه از او شناخته بودند.
 
بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل 
 
بازیگران درخشان تاریخ سینما (14): کلارک گیبل


معرفی دیگر بازیگران تاریخ هالیود


او هنرپیشه افسانه ای فیلم های دهه چهلی از جمله «کازابلانکا»، «شاهین مالت» و «داشتن و نداشتن» است. هامفری دیفراست بوگارت، زاده 25 دسامبر 1899 در نیویورک سیتی، به زعم بسیاری بزرگترین ستاره سینمایی تمام دوران ها محسوب می شود.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (10): هامفری بوگارت

بوگارت بازیگری را در دهه بیست در برادوی آغاز کرد و در دهه سی در هالیوود نقش هایی در فیلم های کم بودجه بدست آورد. نقطه عطف بازیگری او در دهه چهل بود که نقش هایی افسانه ای در فیلم های «شاهین مالت» و «کازابلانکا» بازی کرد. او در کل زندگی اش چند بار ازدواج کرد و آخرین همسرش لورن باکال بود. هامفری در سال 1957 در 57 سالگی از سرطان مری درگذشت.

بوگارت که نام خانوادگی اش به زبان هلندی به معنای "باغبان" است در خانواده ای ثروتمند و برجسته ساکن نیویورک به دنیا آمد که نسبت فامیلی مستقیم با اولین مهاجرین هلندی در نیویورک داشتند. پدرش، بلمانت دیفراست بوگارت، جراحی محترم و سرشناس و مادرش مائود هامفری، نقاش و مدیر هنری مجله مد موفقی بود. یکی از نقاشی های مادرش از او در کمپین تبلیغاتی ملی برای غذای بچه ملین مورد استفاده قرار گرفت که مدت کوتاهی هامفری کوچک را تبدیل به بچه ستاره مشهوری کرد. بعدها بوگارت اینطور از این تبلیغات یاد می کرد: «برهه ای در تاریخ آمریکا هست که هر مجله ای را که بر می داشتید و ورق می زدید، امکان نداشت دک و پوز مرا در آن نبینید.»  

با آنکه مادر هامفری بارها در مدت کودکی او نقاشی هایی از او کشید، ولی چنان جدیت و وسواسی نسبت به کارش داشت که هرگز صمیمیت و علاقه ویژه ای به پسرش نشان نداد. آنطور که خود بوگارت می گوید: «اگر وقتی بزرگ شدم روزی برای مادرم پیام تبریک روز مادر یا دسته گل می فرستادم، گل ها و پیام را پس می فرستاد.»

خانواده بوگارت ملکی در نزدیکی دریاچه کاناندی‌گوا، یکی از زیباترین دریاچه های کوچک شمال ایالت نیویورک داشتند و همانجا بود که بوگارت شادترین روزهای کودکی اش را گذراند. تابستان ها شطرنج بازی می کرد و قایق رانی می کرد و این دو سرگرمی گاهی در طول کل زندگی اش تا مرز وسواس کشیده شدند. وی به مدرسه معتبر و با پرستیژ ترینیتی در نیویورک سیتی رفت، جایی که در میان ثروتمندان دیگر فقیر و بی تفاوت محسوب می شد.

نمرات پایین، نام معمولی و لباس های تشریفاتی که مادرش مجبورش می کرد بپوشد و همچنین بی کفایتی اش در ورزش ها باعث شده بود که بوگارت سوژه جوک ها و شوخی های دوستانش شود. یکی از دوستانش درباره او اینطور می گوید: «بوگارت هیچوقت در هیچ کاری مشارکت نمی کرد. دانش آموز خیلی خوبی نبود... اون تو کلاس ما در هیچ چیزی کمک نمی کرد.» 

علیرغم وضعیت تحصیلی ضعیف در مدرسه، والدینش در سال 1917 تصمیم گرفتند که او را به آکادمی فیلیپس در اندوور ماساچوست بفرستند که مدرسه شبانه روزی سختگیری بود و زمانی جان آدامز مدیرش بود. در نتیجه بوگارت نتوانست با استانداردهای آکادمیک بالای این مدرسه خودش را تطبیق دهد و در ماه مه سال بعد اخراج شد.

هامفری که حالا جوانی بیقرار و نامطمئن از زندگی اش بود، تنها چند هفته پس از اخراج از مدرسه، داوطلبانه به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست تا در جنگ جهانی اول بجنگد. او از طرز تفکر آن زمانش اینچنین می گوید: «جنگ خیلی چیز خوبی بود. پاریس! دختران فرانسوی! لعنتی! ... جنگ یه شوخی بزرگ بود. مرگ؟ مرگ برای یه پسربچه 17 ساله چه معنایی می تونه داشته باشه؟» شاید مهمترین واقعه خدمت هامفری در نیروی دریایی جای زخمی بود که سمت راست لب بالایی اش باقی ماند و بعدها تبدیل به یکی از ویژگی های اصلی صورت مردانه و سرسخت او شد.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (10): هامفری بوگارت

با آنکه روایات مختلفی وجود دارد، ولی مشهورترین داستانی که درباره این زخم شنیده شده این است که بوگارت این زخم را به هنگام اسکورت کردن یک اسیر برداشته است. ظاهراً این اسیر از او یک نخ سیگار طلب می کند و وقتی هامفری دست به جیب می برد تا کبریت دربیاورد، او با دستبندی های به دست هایش دارد به صورت هامفری می کوبد و تلاش ناموفقی برای فرار انجام می دهد.

در سال 1919 بوگارت با افتخار از نیروی دریایی مرخص می شود و دوباره با این سوال روبرو می شود که حالا با زندگی اش باید چه کند. یک سال بعد وی با بازیگر تئاتری به نام آلیس بریدی آشنا می شود که برایش کاری در سمت مدیر صحنه پیدا می کند. سال بعد از آن یعنی در سال 1921، بوگارت برای اولین بار روی صحنه تئاتر می رود و نقش گارسونی ژاپنی را بازی می کند. تنها دیالوگی که او با لهجه ژاپنی ادا می کند این است: «نوشیدنی برای بانوی من و مهمانان بسیار گرامی اش». پدر بوگارت با دیدن نقش بسیار کوچکی که پسرش برای اولین بار روی صحنه تئاتر اجرا می کند برمی گردد و به فردی که کنارش نشسته می گوید: «پسره خوب بازی می کنه، مگه نه؟»

همین تجربه کوچک روی صحنه برای بوگارت کافی است تا تصمیمش را بگیرد و بازیگر شود و بیش از ده سال تلاش کند تا حرفه بازیگری اش را ارتقا دهد و ابتدا با نقش های کوچکی در برنامه هایی مانند «اعصاب» و «موشک هوایی» کارش را آغاز می کند. سپس در سال 1934 بالاخره بازی غیرمنتظره ای در «جنگل مرعوب» ساخته رابرت شروود از خود نشان می دهد. وی نقش دوک مانتی، قاتل فراری را بازی می کند و آنقدر واقعی این نقش منفی را ایفا می کند که مخاطب اولین بار که او روی صحنه راه می رود آهی از سر ترس و وحشت می کشد.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (10): هامفری بوگارت

دو سال بعد، پس از اجرای این نقش در فیلم سینمایی اقتباسی از همین نمایش، بوگارت دیگر به عنوان یکی از بازیگران مشهور هالیوودی شناخته می شود که برای نقش های مجرمین و جنایتکاران به سراغش می روند. فیلم های گانگستری و جنایی اولیه او شامل «اومالی بزرگ» (1937)، «بن‌بست» (1937)، «مدرسه بزهکاری» (1938) و «شاه دنیای زیر زمین» (1939) می شوند.

بوگارت به خاطر اجرای نقش های مشابه یکدیگر در همه فیلم هایش احساس محدودیت می کرد. او توانست با بازی در نقش سم اسپید در شاهکار فیلم نوآر «شاهین مالت» از نقش های کلیشه ای قبلی فرار کند و همانطور که می دانیم این فیلم باعث شد که بوگارت مهارت خود را به عنوان یک بازیگر ثابت نماید و این درست در زمانی بود که او نقش اول فیلم رمانتیک و جنگی «کازابلانکا» را در سال 1942 به دست آورد.

وی نقش ریک بلین، مردی آمریکایی را در این فیلم ایفا کرد که می کوشید در بحبوحه جنگ جهانی دوم، رابطه اش را با دوست نروژی اش (اینگرید برگمن) از سر بگیرد. «کازابلانکا» سه جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین کارگردان را از آن خود کرد و امروزه یکی از بهترین فیلم های تمام دوران ها محسوب می شود. بسیاری از جملاتی که در این فیلم ادا شده اند نیز حالا تبدیل به گفته های معروفی شده اند، به خصوص جمله فراموش نشدنی بوگارت در پایان فیلم که می گوید: «من فکر می کنم این شروع یک دوستی زیباست.»

هامفری بوگارت که به خاطر فیلم «کازابلانکا» یکی از محبوب ترین بازیگران هالیوودی است، با ایفای نقش در بیش از 80 فیلم، دوران حرفه ای طولانی و متمایزی داشت و به یادماندنی ترین بازی او بعد از «کازابلانکا»، فیلم «ملکه آفریقایی» محصول سال 1951 بود که در آن با کاترین هپبورن همبازی شد و برای این نقش جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد. وی پس از دریافت این جایزه گفت: «بهترین راه برای زنده موندن بعد از گرفتن یه اسکار اینه که دیگه هیچوقت برای بردن یه اسکار دیگه تلاش نکنی. دیدید که برای برنده های این جایزه چه اتفاقی میفته.

بازیگران درخشان تاریخ سینما (10): هامفری بوگارت

اونا بقیه عمرشونو به رد کردن فیلمنامه ها می گذرونن و دنبال نقشی عالی هستن تا یه اسکار دیگه ببرن. امیدوارم دیگه حتی نامزد جایزه اسکار نشم. از این به بعد فقط می خوام نقش های معمولی بازی کنم.» مهمترین فیلم های بعد از اسکار بوگارت عبارتند از: «شورش کِین» (1954)، «سابرینا» (1954) و «هرچه سخت‌تر به زمین می خورند» (1956).

در سال 1956، زمانی که هنوز هامفری در اوج دوران بازیگری اش بود، به سرطان مری مبتلا شد و جراحی هم مانع رشد توده سرطانی اش نشد و در روز 14 ژانویه 1957 بوگارت در 57 سالگی از دنیا رفت. در حالیکه هامفری بوگارت در زمان مرگش یکی از برجسته ترین و درخشان ترین ستاره های سینمای کشورش محسوب می شد، تا ده ها سال بعد از رفتنش، شهرت او بیشتر و عظیمتر می شد.

 فیلم های او در دهه شصت مورد تحسین منتقدین قرار می گرفتند و شخصیت او به شدت ستایش می شد و به خاطر شوالیه گری ضدهالیوودی اش بود که بوگارت هنوز هم که هنوز است، محبوبیتی فراتر از دوران خود دارد که هیچ بازیگری تابحال به این درجه دست پیدا نکرده است.

در سال 1997 بود که مجله انترتینمنت ویکلی وی را «افسانه شماره یک تمام دوران ها» نامید و در سال 1999، موسسه فیلم آمریکا او را برجسته ترین و بزرگترین ستاره سینمایی تمام عصرها لقب نهاد. ناتانیل بنچلی، دوست بوگارت که زندگی نامه نویس نیز هست، حیات او را اینطور خلاصه کرد: «بوگارت با کمال و پایبندی اش به آنچه فکر می کرد درست است، به این درجه رسید. او به رک‌گویی، سادگی و صداقت ایمان داشت و این برای بعضی ها سنگین تمام شد و او را در میان دیگران عزیز کرد.»

هامفری در طول عمرش چهار بار ازدواج کرد و در سال 1926 بود که با همسر اولش، هلن مِنکن زندگی مشترکش را آغاز کرد. آنها کمتر از یک سال بعد از هم جدا شدند و در سال 1928 وی با هنرپیشه دیگری به نام مری فیلیپس ازدواج کرد. زندگی این دو به خاطر نقل مکان بوگارت از نیویورک به هالیوود از هم پاشید و در سال 1938 بود که او با همسر سومش، مایو متوت ازدواج کرد. زناشویی آنها پرتلاطم و آشفته بود و در هالیوود به عنوان "بوگارت های جنگجو" معروف شده بودند تا آنکه در سال 1945 متارکه کردند.

کمتر از دو هفته پس از طلاق متوت، هامفری با بتی پرسک یا بهتر بگوییم لورن باکال، همبازی جوان و فوق العاده زیباش در فیلم «داشتن و نداشتن» ازدواج کرد. آنها دو فرزند به نام های استیون و لسلی داشتند. بوگارت و باکال تا لحظه مرگ او در کنار هم ماندند.



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مجله اینترنتی سیمرغ شهر اخبار بازیگران بیوگرافی بازیگران اخبارسینمای ایران اخبار سینمای جهان اخبار تلوزیون ایران اخبار تلوزیون جهان اخبار موسیقی ایران اخبار موسیقی جهان


مجله اینترنتی سیمرغ شهر حذف
اخبار روز حذف
اخبارسینما حذف
اخبار موسیقی حذف
اخبارتلویزیون حذف
اخبار فناوری مصالب طنز وسرگرمی حذف
بیو گرافی بازیگران حذف
اخبار داغ سلبریتی های ایرانیx
بیوگرافی بازیگران سینما و تلویزیون ایرانx
فرهنگ وهنر ایران
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پر بحث تر
نویسندگان
موضوعات
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan