سیمرغ شهر:حافظ ناظری پیشنهاد بازی در فیلم مسعود کیمیایی را رد کرد

  • ۱۱:۴۵

سیمرغ شهر:حافظ ناظری پیشنهاد بازی در فیلم مسعود کیمیایی را رد کرد



کافه سینما- سرویس سینمای ایران: هفته گذشته خبری در رسانه ها منتشر شد مبنی بر حضور حافظ ناظری در "قاتل اهلی" مسعود کیمیایی به عنوان بازیگر، ناظری اما حالا با انتشار یادداشتی از انصراف خود از بازی در این نقش خبر داد.

به گزارش کافه سینما، حافظ ناظری در یادداشتی در همین رابطه نوشت:
دوستان عزیزم چند روز پیش، در یک جمع خودمانی به دعوت هنرمند برجسته و نُواندیش جناب مسعود کیمیایی عزیز به همراه پدرم حضور پیدا کردم که در آن جا صحبت و پیشنهاد حضور در فیلم جدید ایشان از من به عمل آمد. ‎بعد از آن نشست با توجه به شرایط فیلم و برنامه های فشرده من پیرامون برگزاری کنسرت های ناگفته که از هفته آینده آغاز می شود و ضبط اثر دومم که باید در خارج از کشور انجام دهم شرایط را براى حضورم در این فیلم مناسب ندانستم. چرا که من دوست دارم اگر در کاری حضور پیدا می کنم با تمام توان، دقت و تمرکزم به آن بپردازم و با توجه به شرایط کنونی ام این امکان برایم فراهم نیست.
‎این اولین باری نیست که پیشنهاد بازی در یک فیلم سینمایی به من داده می شود.
بی شک حضور در فیلم جناب مسعود کیمیایی برای هر فردی باعث افتخار است و امیدوارم این افتخار در زمانی بهتر نصیب من شود.
دلیل سکوتم در این چند روز هم این بود که نمی خواستم به این حواشى بیشتر دامن زده شود. ولی افزایش فشار رسانه ها و افکار عمومی من را وادار به بیان این توضیحات کرد. ‎در پایان از همه شما عزیزانم بابت کامنت های مهربانانه و دلواپسانه شما متشکرم. یک تشکر صمیمانه هم از اصحاب رسانه دارم که در این مدت تا این حد به من لطف داشتند و یک عذر خواهی هم به خاطر عدم پاسخگویی پیرامون این مسئله بدهکارم. دوستتان دارم.

سیمرغ شهر : آشنایی با برند ایتالیایی "ورساچه"

  • ۱۱:۳۶

 سیمرغ شهر : آشنایی با برند ایتالیایی "ورساچه"



به گزارش سرویس مد کافه سینما، چندی پیش خبر رسید یکی از مدیران ارشد برند لوکس ورساچه، به همراه هیات ایتالیایی به ایران سفر کرده است. برندی که بارها و بارها لباس های مردانه و زنانه اش را، برای شما در سرویس مد کافه سینما و صفحه اینستاگراممان به نشانی Fashion_Caffecinema منتشر کرده ایم. و حالا به بهانه ورود این برند لوکس به ایران، به معرفی ورساچه و کلکسیون بهاری اش می پردازیم.

سیمرغ شهر : باید آشوبگر باشید،

  • ۱۰:۲۶

باید آشوبگر باشید، یک یاغی که مرزها را به عقب می راند/ یادداشت دوناتلا ورساچه درباره ریکاردو تیشی، دیزاینر مطرح ژیوانشی/ پوشش صد چهره سال تایم در" کافه سینما"-2



همان طور که می دانید در طی سالیان گذشته، بارها در سرویس مد کافه سینما به معرفی ریکاردو تیشی و محصولات برند ژیوانشی پرداخته ایم. تیشی، دیزاینر چهل و یک ساله ایتالیایی که توانست در مدتی کم به مقالم بالای دیزاینر ارشد برند معتبر ژیوانشی برسد، با نوآوری هایش در دنیای مد، توجه بسیاری را به خود جلب کرد. حالا همگان می دانند او نقش مهمی در موفقیت های اخیر برند ژیوانشی داشته است.

getty-images-francois-guillot

سیمرغ شهر : ظریف: آمریکا مجبور است اموال ایران را پس بدهد

  • ۱۶:۲۵


سیمرغ شهر : ظریف: آمریکا مجبور است اموال ایران را پس بدهد



وزیر خارجه ایران گفت :آمریکایی ها هر اقدامی علیه اموال جمهوری اسلامی ایران انجام دهند، بعدا مجبورند آن را جبران کنند و اموال ایران را پس بدهند.

وزیر امور خارجه درباره حکم دادگاه عالی امریکا و دستبرد به دو میلیارد اموال ایران گفت: دولت آمریکا کاملا اطلاع دارد که ما این رای دادگاه را به رسمیت نمی شناسیم و هر اقدامی علیه اموال جمهوری اسلامی ایران انجام دهند بعدا مجبورند آن را جبران کنند و اموال ایران را پس بدهند.

ظریف در مصاحبه با خبرگزاری صدا وسیما در نیویورک در پاسخ به پرسشی درباره دستور جلسه دیدار با کری وزیر امور خارجه آمریکا هم گفت: بحث ما برجام است و قرار شد روی نکاتی که در جلسه نخست مطرح کردیم و نحوه اجرا شدنش کار کنند و در جلسه بعدی گزارش بدهند.

  • ۴۸

سیمرغ شهر : پاسخ به احتمال سفر اوباما به ایران

  • ۱۶:۱۸

سیمرغ شهر :  پاسخ به احتمال سفر اوباما به ایران


خبرگزاری ایسنا: یکی از مشاوران برجسته امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا گفت:‌ بعید است که باراک اوباما قبل از اتمام ریاست جمهوری اش به جمهوری اسلامی ایران سفر کند.

پایگاه خبری پولتیکو نوشت؛ بن رودس معاون مشاور امنیت ملی ایالات متحده در کنفرانس خبری در ریاض عربستان سعودی گفت: فکر می کنم سفر به کوبا احتمالا در رابطه با شکستن تابوهای بلندمدت کافی باشد.

  • ۴۶

سیمرغ شهر: کارگردان «جیمز باند» درگذشت

  • ۱۵:۴۵
سیمرغ شهر: کارگردان «جیمز باند» درگذشت


خبرگزاری ایسنا: «گای همیلتون» کارگردان انگلیسی چهار قسمت از مجموعه فیلم‌های «جیمز باند» در سن 93 سالگی از دنیا رفت.

«همیلتون» بیشتر برای ساخت چهار فیلم «پنجه طلایی»، «کزندگی ن و بگذار بمیرد»، «مردی با تپانچه طلایی» و «الماس‌ها ابدی هستند» از سری فیلم‌های «جیمز باند» شناخته می‌شود.

سیمرغ شهر : روبرت لواندوفسکی، جذاب ترین شماره 9 اروپاست

  • ۱۵:۳۷

سیمرغ شهر : روبرت لواندوفسکی، جذاب ترین شماره 9 اروپاست


ماهنامه دنیای فوتبال - ترجمه شهراد باغستانی: جذاب ترین شماره 9 اروپا در مصاحبه با Four Four Two از تاثیرات همسرش، ژیمناستیک و البته یورگن کلوپ در دوران بازیش می گوید.

تردیدهای روبرت لواندوفسکی؛ این چیزی نیست که اغلب برای او اتفاق بیفتد. ظاهرا لواندوفسکی، هرگز از خودش نمی پرسد شوت بزنم یا پاس بدهم، برای جایگیری بروم یا از قدرتم استفاده کنم، بمانم یا حرکت کنم؛ او به طور غریزی می داند چه کاری انجام دهد و به نحو احسن آن را اجرا می کند.

استاد شهناز، کسایی، بیژن ترقی و خالقی

  • ۱۵:۲۷


علی نامجو: یکی از جوانان فعال در عرصه آواز ایرانی است که توانسته در سال‌های اخیر جایگاه و سبک مورد علاقه خود را در دل مخاطبانش جا بیندازد. علی زندوکیلی خواننده شیرازی موسیقی ایرانی که در کودکی فعالیت خود را با آموختن نوازندگی سنتور آغاز کرد پس از سال‌ها فعالیت در گروه‌های مختلف موسیقی ایرانی و موسیقی تلفیقی ‌سال گذشته با آلبومی که «یادی به رنگ امروز» نام داشت توانست عده زیادی را متوجه صدایش کند. زندوکیلی در آلبوم «یادی به رنگ امروز» با همراهی دوستان نوازنده و تنظیم‌کننده‌اش مجموعه‌ای از ماندگار‌ترین قطعات و تصانیف موسیقی ایرانی را با بیانی نو به مرحله اجرا درآورد. «شهروند» به بهانه توفیق‌های به دست آمده برای این آلبوم و خواننده‌اش با زندوکیلی گفت‌وگو کرده است: 
 

هنر یعنی کم‌کاری در عین درست‌کاری

آیا خودتان فکر می‌کردید «یادی به رنگ امروز» که آلبومی متشکل از  آثار موسیقی کلاسیک ایرانی بود بتواند تا این حد مورد توجه مردم قرار بگیرد؟

همه آدم‌ها سعی می‌کنند به کاری که انجام می‌دهند، باور داشته باشند. من نسبت به موفقیت «یادی به رنگ امروز» مطمئن بودم. هر چند نمی‌توانم در مورد  بازخوانی اثر میان مردم نظر دهم. این نکته را باید از واکنش‌های مردم متوجه شد. خوشبختانه در رونمایی آلبوم بازتاب زیادی که در شهرهای مختلف دیدم، بسیار مثبت بود و این‌طور نشان می‌داد که مردم از شنیدن آلبوم لذت برده‌اند. همین شرایط باعث خوشبینی بیشتر من در مورد آلبوم بود و درنهایت اطمینان داشتم، کار به بهترین نحو منتشر می‌شود، مردم آن را خواهند شنید و احتمالا کار با فروش مناسبی همراه خواهد بود که  خدا را شکر همین اتفاق هم افتاد.

اگر قرار باشد «یادی به رنگ امروز» را با دیگر کارهایی که قبلا در زمینه موسیقی کلاسیک ایرانی بازخوانی شده مقایسه کنیم، به‌نظر می‌رسد لحن و صدای علی زندوکیلی به قول خودتان روی کار نشسته بود. این اتفاق را به‌عنوان کاری مستقل با برداشت از یک اثر قدیمی می‌توان توجیه کرد اما آیا کسانی که از خوانش قدیمی کارها خاطره داشتند و با شنیدن اثر قدیمی، خاطره بازی می‌کردند، پس از شنیدن آلبوم  کار را پس نمی‌زدند؟

امروز آنچه را در گذشته برایش تلاش و پیش بینی‌اش را می‌کردم می‌بینم و به این خاطر به درگاه خداوند شکرگزارم. من همیشه می‌گویم کارهایی در ذهن تک‌تک ما وجود دارد که برایشان برنامه‌ریزی و تلاش می‌کنیم هرچه زودتر محقق شوند. این اهداف، درست مثل بذرهای گیاهی هستند که با تلاش و برنامه‌ریزی آنها را در دل خاک می‌کاریم و به میوه و محصولش دلبسته‌ایم. دید من از این هم فراتر است و به محصول بذری که کاشته‌ام، اعتقاد دارم. من می‌خواهم بذری را که کاشته‌ام، برداشت کنم. تلاش می‌کنم تا کارها یم را با دقت فراوان در تنظیم، شعر و تکنیک ارایه دهم. امروز از آنچه به آن  رسیده‌ام، راضی هستم. به هرحال، حرکت در این مسیر آبستن گردبادها و خطرات فراوانی است و می‌تواند هر کسی را از جا بلند کند و محکم بر زمین بزند. اما زمانی که آدم به کارش ایمان داشته باشد، برایش تلاش خواهد کرد و به آنچه می‌خواهد می‌رسد. امروز این مسأله برایم ثابت شده و در مورد خودم به وضوح آن را درک کرده‌ام.

علی زندوکیلی امروز با توجه به آموزش‌هایی که از کودکی در زمینه موسیقی کلاسیک ایرانی دیده، دست به نوآوری زده. با این توضیح به‌نظر شما بین کسی که در زمینه مشخصی آموزش دیده و حالا تصمیم گرفته نوآوری کند با کسی که در زمینه فعالیتش هیچ سررشته‌ای ندارد اما می‌گوید به دنبال نوآوری است، چه تفاوتی هست؟

من در این مورد همیشه استاد مشکاتیان را مثال می‌زنم. ساختار کار ایشان به شکلی است که ردیف را در جای‌جای اثر احساس می‌کنید. شناخت موسیقی، آواز و ادبیات در چنین توانایی به آقای مشکاتیان کمک کرده است. با این حال از نظر من استاد پرویز مشکاتیان جزو دسته علاقه‌مند به نوآوری در دوره خودش  شناخته می‌شده است. قطعا کارهایی که با  شناخت و درعین حال نوآوری شکل گرفته، اصول موسیقی ایرانی را در خودش حفظ خواهد کرد و باارزش است. برخی از کارهایی که بعدا ما اجرا می‌کنیم، در خلال تمرین گروه شکل می‌گیرد. مثال این مورد قطعه «فریاد» است. در مورد قسمت‌های مختلف این قطعه همیشه برای شاگردانم مثال می‌زنم که مثلا این قسمت به بیات ترک اشاره می‌کند و فلان قسمت افشاری است و در این بخش به دشتی می‌رسد. من می‌نشینم و با پیانو یا سنتور این قسمت‌ها رادر می‌آورم. به‌نظرم این رویکرد در خلاقیت و آفرینش فرد تأثیر بسزایی دارد و می‌تواند بسیار مفید باشد. این وضع برای من هم اینچنین است. البته بگذارید بگویم، معلومات خودم در حوزه ردیف را کامل نمی‌دانم و فکر می‌کنم ٥٠ تا ٦٠‌درصد مسیر را رفته‌ام. هنوز غنی نیستم و نیازمند تجربه و تلاشم. با این توضیح همیشه تلاش می‌کنم که از تمام داشته‌هایم برای ارایه کارم به نحو احسن استفاده کنم.

در گذشته‌ای نه‌چندان دور با خواننده‌ای به نام زندوکیلی مواجه بودیم که نامش همکاری با گروه‌های زیادی را به یاد می‌آورد اما امروز بیشتر مشغول تک‌آهنگ‌ها یا نهایتا ساخت یک آلبوم در طول یک‌سال است. چه اتفاقی برای علی زندوکیلی افتاده که تصمیم گرفته زیاد پرکار نباشد؟

 این حرف شاید خیلی پوچ و ارزان باشد و خیلی‌ها این جمله را گفته باشند اما باز هم باید بگویم که هنر قیمتی ندارد و مردم هم نمی‌خواهند تو را با آثار زیاد بشناسند. به‌نظر من یک خواننده بهتر است در ‌سال یک یا دو تراک بخواند، هزینه‌اش را هم خودش  بدهد اما در همان دو کار عالی باشد تا مردم او را بشناسند و همیشه با نام او یاد آثار هنری قوی بیفتند. درست مثل کاری که آقای اصغر فرهادی در کارگردانی انجام می‌دهد. سالی یا هر دو‌سال یک بار یک فیلم سینمایی می‌سازد اما کارش واقعا کارستان است. امیدوارم شخصا همیشه پای این حرفم بمانم که اگر یک کار انجام دهم خوب و عالی باشد، البته تجارب دیگری داشته‌ام که امروز آنها را کنار می‌گذارم. تصور من این است که باید آن تجارب را از سر می‌گذراندم. آن تجارب باید در زندگی من اتفاق می‌افتاد تا امروز به این نتیجه برسم و به خودم بگویم  علی زندوکیلی دیگر همکاری‌ها و انتخاب‌های بیش از حد بس است. فکر می‌کنم انجام هر کاری به دلایلی مرامی، معرفتی و حتی نیاز اهانت به خود هنرمند است، چون می‌پذیرد که خودش را ارزان بفروشد. اگر قرار باشد به خاطر دلایل مالی هر کاری را انجام دهم برای رفع نیاز کاری انجام داده‌ام که شاید کیفیت چندانی هم نداشته باشد. بر این اساس ترجیح من این است که در طول یک‌سال یک تک‌آهنگ عالی، اصولی و درست را انجام دهم. مطمئنم وقتی خودم از شنیدن آن یک آهنگ لذت ببرم، اشک بریزم و بخندم، مردم هم می‌توانند از شنیدن آن کار لذت ببرند.

هنر یعنی کم‌کاری در عین درست‌کاری


نکاتی که در این بخش به آن اشاره شد شاید نامی را در ذهن مخاطبان زنده کرده باشد که باوجود تعداد کم کارهایش با این‌که در سنین جوانی از میان رفت اما هنوز هم مردم آهنگ‌هایش را گوش می‌دهند و بعد از این همه ‌سال تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. داریوش رفیعی. در این بین هستند کسانی که به تسلط او بر موسیقی ایرانی ایراداتی را وارد کرده‌اند اما امروز آنچه از داریوش رفیعی در ذهن عموم مانده چیزی جز عشق و محبت نیست...

بله. از ایشان کارهای خاطره‌انگیزی به یادگار مانده است. این‌که چه کسی در مورد موسیقی ایرانی تا چه‌‌اندازه کامل است را نه من و نه کسانی که در این زمینه تخصص دارند، نمی‌توانند به‌طور کامل به اثبات برسانند. هنر یعنی تاثیر. مهم تاثیرگذاری است که یک هنرمند می‌تواند داشته باشد. هنر یعنی تاریخ، تنوع، تحول و جاودانگی و ماندگاری. ما خیلی‌ها را در موسیقی سنتی، پاپ سنتی و پاپ دیده‌ایم که به‌خاطر حس، به‌خاطر وجود و به‌خاطر قلب هنری که داشته‌اند، توانسته‌اند تاثیرگذار باشند و در ذهن‌ها ماندگار شوند، با این‌که بسیاری از این بزرگان حتی سواد موسیقایی هم نداشتند. اینها قطعا در تاریخ موسیقی ایرانی خواهند ماند. به‌نظر من این یعنی هنر واقعی نه صرفا تحصیلات موسیقی. البته این به معنای عدم اهمیت آموزش در مسیر موسیقی نیست. به‌نظر من دست کسانی که شناخت و آموزش حداقلی در این زمینه را تجربه نکرده‌اند، برای اجرای کار باکیفیت، بسته‌تر خواهد بود. به‌هرحال آگاهی در هر زمینه‌ای که انسان در آن فعالیت می‌کند، لازم است و دانستن بهتر از ندانستن است.

با این تعریف زنده‌یاد رفیعی را باید در دسته هنرمندان بزرگ ایران قرار داد؟

بی‌شک. این یک مسأله مشخص است. من وقتی تاریخ زندگی آقای رفیعی را بررسی کردم، اشک می‌ریختم. داریوش رفیعی کسی بوده که شرایط اندوه‌بارش در صدا و هنرش مشخص است. برای همین هم هست که همیشه باقی خواهد ماند. «زهره، به سوی تو، گلنار و منتظرت بودم» کارهایی است که زنده‌یاد رفیعی اجرا کرده‌اند. به عقیده من هنر یعنی همین. کم‌کاری ولی درست‌کاری.

وقتی زندگی هنرمندان نامداری چون استاد شهناز، کسایی، بیژن ترقی و خالقی را نگاه می‌کنیم به رفاقت‌های عمیقی برمی‌خوریم که پیش‌زمینه تولید آثار ماندگار در موسیقی ایرانی شده است. غمی که این نامداران با هم می‌خوردند، جرقه تولید کارهایی را در ذهن‌شان زد که تا امروز برای مردم ایران شنیدنی است...

روح و جانی که در آثار بزرگانی مثل همایون خرم، علی تجویدی، استاد شهناز و مجید وفادار وجود دارد فقط به‌خاطر مرام و معرفت جاری بین‌شان بوده است. قسم به  خدا که  نغمات و فاصله‌هایی که این بزرگان روی کاغذ آوردند تا ترانه‌ها و تنظیم  و خوانندگی کارها بی‌دلیل نبوده و حاصل همین معرفت و نشست‌های مشترک‌شان بوده است. می‌شود گفت ماندگاری این کارها متاثر از حقیقتی است که در وجود هر کدام از این بزرگان بوده است.

آقای هوشنگ ظریف درباره علت ماندگاری کارهای موسیقایی در آن دوره می‌گفت: دور هم جمع‌شدن شاعر، آهنگساز، نوازنده و تنظیم‌کننده در کنار هم موسیقی را ایجاد می‌کرد. به‌عبارت دیگر شاعر دو بیت به‌نظر می‌رسید و می‌گفت. آقای پایور، ملودی که با این دو بیت همخوانی داشته باشد، می‌زد و کم‌کم یک اثر شکل می‌گرفت. با این توضیح شاید هنرمندان امروز ما فرق بین ساختارشکنی در معنای سازنده با لگام‌گسیخته را نمی‌دانند. البته این موضوع به لحاظ جامعه‌شناسی قابل بررسی است اما از نظر علی زندوکیلی رفاقت‌های عمیقی که در گذشته باعث خلق آثاری ماندگار می‌شد، امروز هم در جامعه موسیقی وجود دارد؟

من احساس می‌کنم که گاهی‌اوقات رقابت‌های ناسالم ایجاد می‌شود و با خودمان روراست نیستیم. دلیل اصلی این ماجرا ترس است. هنر؛ چشم و هم‌چشمی و کل‌کل نیست. من نمی‌توانم برای این‌که خودم را ثابت کنم با کسی مبارزه کنم. اصلا هنر مبارزه نیست. هنر جریان پوریای‌ولی یعنی همان پرباری و افتادگی است. چرا من وقتی یک قطعه یا صدای خوب را می‌شنوم و از آن تأثیر می‌گیرم، نباید بگویم که کار خوبی است، البته خوب است که این‌جا در مورد رفاقت هم صحبت کنیم. ممکن است یکی از دوستان همشهری‌ام به من بگوید علی خوش به حالت که رفتی و داری حرکت می‌کنی. اما دوست من فقط دارد سختی‌هایی که خودش با آن مواجه است را می‌بیند و در زندگی علی زندوکیلی نیست. به‌نظر من علت دوم این است که خودمان را جای طرف مقابل‌مان قرار نمی‌دهیم، یعنی مثلا آقای ایکس جای من زندگی نمی‌کند تا ببیند دارم با چه سختی‌هایی جلو می‌روم. ما اگر چند ثانیه خودمان را جای دیگری بگذاریم، متوجه خواهیم شد که با چه مکانیزمی درحال پیشروی است، بنابراین هیچ‌وقت از رشد و پیشرفتش نمی‌ترسیم.

باتوجه با آنچه تا الان گفته شد، تأثیر دیگر فاکتورها در شنیده شدن یک هنرمند تا چه حدی است؟ با این‌که فضای امروز، بسیاری از اصول را زیر سوال برده اما هنوز بعضی از فاکتورها همچون روابط تاثیر خودش را دارد...

بله. نمی‌شود این موضوع را کتمان کرد، ولی نکته‌ای را بگویم، با شرایطی که دارم می‌بینم، البته به این جریان خوشبین هستم. به هر صورت باید بپذیریم که امروز نسل جوان رسانه‌هایمان را دنبال نمی‌کند و تاب‌وتب گذشته برای پیگیری اتفاقات از این طریق وجود ندارد. فکر می‌کنم اگر هنرمند بتواند با برنامه‌ریزی، کار دقیق و باکیفیتی بسازد که شنیده شود، موفق خواهد بود. به عقیده من مردم ما در روزگار حاضر باهوش‌تر و بالغ‌تر از زمان قبل شده‌اند. قدرت تشخیص مردم ما درست است. این احساسی است که دارم. امیدوارم روزی حرفم به سندیت برسد و آن روز این گپ ‌و گفت را به یاد بیاوریم. مثلا چهار‌سال دیگر بگویم بالاخره این اتفاق افتاد. قطعا برخی روابط می‌تواند برای برخی میانبر باشد اما من لذت رسیدن به موفقیت با پاهای خودم را دوست دارم. اگر روزی به شرایطی که گفتم برسم، خدا را شکر می‌کنم که به من اجازه داد با پاهای خودم به چیزی که می‌خواستم برسم و همیشه قدرش را خواهم دانست. شاید همان مرواریدی بشوم در دل صدف و اجازه ندهم هر لحظه، هر کسی در صدف را باز کند و مرا ببیند. من گاهی‌اوقات به این ماجراها این‌طور هم نگاه می‌کنم که مروارید باید در درون صدف بماند و هرکسی نتواند به آن دسترسی داشته باشد.

هنر یعنی کم‌کاری در عین درست‌کاری

برویم سراغ خود موسیقی. شما جزو خوانندگانی هستید که با وجود علاقه‌مندی به نوآوری همیشه به پشت‌سر هم نگاه می‌کنید. با این توضیح نوآوری از نظر شما باید از کدام جنس باشد؟

نوآوری یا خلاقیت یا نوگرایی در لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که شاید خود هنرمند انتظارش را ندارد. این حرکت آنی است که اطمینانی در آن نیست. می‌توانم بگویم که خلاقیت و نوآوری نیاز به زمان دارد. مثل شعر نو یا شعر سپید که در لحظه خودش مورد توجه قرار نگرفت. حافظ تا مدت‌ها اشعارش را پاره می‌کرد و دور می‌ریخت تا بالاخره یک نفر از راه رسید و گفت این کار را نکن و‌ قدر کلام خودت را بدان. نوآوری باید توسط زمانی که از آن می‌گذرد، فرصتی که به مردم برای آنالیز بیشترش داده می‌شود و انتخابی که توسط مردم صورت می‌گیرد، تأثیر خودش را بگذارد. نوگرایی که توهم باشد، قطعا تاریخ تولید و انقضایی خواهد داشت و عملا مصرفی خواهد بود. در مقابل یک نوآوری و خلاقیت استثنایی و خاص، مدت زمان طولانی را برای شنیده‌شدن توسط مردم خواهد داشت و بیشتر شنیده خواهد شد. امروز صد نفر،‌ سال آینده دویست نفر، بعد هزاران نفر و پس از آن میلیون‌ها نفر آن نوآوری را درمی‌یابند و می‌شنوند. این جریان برای نوآوری واقعی به نسل‌های بعدی می‌رسد و کارهایی مثل «گلنار و منتظرت بودم» را معرفی می‌کند که نه‌تنها در زمان خودش که برای نسل‌های بعدی هم شنیدنی و دل‌انگیز خواهد بود. وقتی امروز نام هر کدام از این قطعات می‌آید من و شما لذت می‌بریم و بیان لطیف، تاثیرگذار و نافذش را ستایش می‌کنیم. گذر زمان و تحمل می‌تواند کمک کند تا نوآوری حقیقی خودش را نشان دهد.

در کشور ترکیه ابراهیم تاتلیس به‌عنوان امپراتور شناخته می‌شود و احتمالا الگوی همه خوانندگان است. با این همه در اجراهای صحنه‌ای گاهی با یک کودک ٦ یا ٧ساله می‌خواند. به‌نظر می‌رسد ترکیه توانسته این ماجرا را تبدیل به جریانی برای ایجاد ارتباط بین دو یا حتی چند نسل در کشورش کند. فکر می‌کنید آیا لزومی دارد که ما هم نه دقیقا به این شکل و شمایل اما در مسیر ایجاد ارتباط بین نسل‌های گذشته و امروز در موسیقی ایران کاری کنیم؟

البته خیلی ایده‌آل است اما نمی‌دانم تا چه حد به تحقق این اتفاق می‌توانیم امیدوار باشیم. من خیلی دوست دارم این کار با تداوم در کشور ما هم اتفاق بیفتد. امیدوارم این اتفاق در ذهن ما تبدیل به افسانه و آرزو نشود. من شخصا حاضرم با تک‌تک بچه‌ها تماس بگیرم و از خواننده‌ها بخواهم تا بیاییم و هفته‌ای یکبار در کنار هم باشیم. می‌توانیم در قالب این جلسات ردیف‌خوانی، تصنیف‌خوانی و تجزیه و تحلیل داشته باشیم اما این اتفاق نیاز به شرایط زیادی دارد.

با توجه به تجربه‌هایی که تاکنون در خوانندگی داشته‌اید به‌نظر می‌رسد نوستالژی جزء مهمی از کارهایتان را تشکیل می‌دهد. اساسا در زندگی خودتان هم آدم نوستالژی‌بازی هستید؟

من خیلی در زندگی‌ام درگیر خاطره‌ها هستم. همیشه خاطرات یک انسان با موسیقی تداعی می‌شود. درست مثل بوی عطر گل یا ادکلنی که در کودکی احساسش کردید. امروز که بوی آن عطر را دوباره از جایی حس می‌کنید، همان لحظه خاطره‌انگیزی که در کودکی داشته‌اید، فارغ از تلخ یا شیرین بودنش از جلوی چشم‌تان می‌گذرد. با خود می‌گویید وای آن بوی غذا، آن عطر گل یا... موسیقی برای من دقیقا همین‌طور است. مثلا با بیداد استاد مشکاتیان، نینوای استاد علیزاده، چاوش هشت استاد لطفی و بسیاری از کارهای دیگر زندگی کردم. اینها همه برای من خاطره شده و هنوز هم همین وضع را دارم. وقتی یک اجرا از آثار قدیمی را دوباره اجرا می‌کنیم، یاد کنسرت‌های قبلی که در این زمینه اجرا کرده‌ایم، می‌افتم. کارهای آقای تجویدی را که با بازخوانی آقای افتخاری شنیدم برایم خیلی خاطره‌انگیز است، البته آثار زیادی بوده که من با آنها زندگی کردم.

کدام‌یک از تک‌دانه‌هایی که ساختید برای خودتان نوستالژیک است؟

رفته و ناردونه. قطعه ناردونه که بخشی از زندگی شخصی من است. درد و غم و سختی‌هایی که بعد از یک اتفاق تلخ در زندگی من ایجاد شد. این خاطرات به دورانی برمی‌گردد که پدرم را از دست داده بودم و تنها کسی که در آن شرایط می‌توانست تکیه‌گاهی برایم باشد مادرم بود و همیشه کنارم ایستاد تا بیش از این صدمه بر من وارد نشود. این ملودی از آن اتفاق شکل گرفته و ساخته شده، «رفته» هم همین‌طور است و فکر می‌کنم بخشی از زندگی من است.

آن‌طور که گفتید مردم از آلبوم استقبال کردند و خوشبختانه کار به لحاظ اقتصادی هم موفق بوده اما آیا واقعا مولف نسبت به ارایه آلبومی در فضای بازخوانی موسیقی کلاسیک ایرانی به لحاظ اقتصادی ترس نداشت؟

در سه قطعه از این آلبوم چنین وضعیتی (بازخوانی آثار کلاسیک موسیقی ایرانی) حاکم بود. رفته، به سوی تو و تیتراژ سریال شاهگوش این وضع را داشتند. در مورد این سه قطعه بازخوردهای مثبت در مقایسه با نظرات منفی بسیار زیاد بودند و به‌نظر می‌رسید شنونده، این قطعات را با لحن و صدای من به‌عنوان اثری مستقل پذیرفته بود. این واکنش‌ها به من روحیه داد. البته سختی کار برای تهیه‌کننده در مورد قطعات بازخوانی شده را قبول دارم. اما تمام تلاشم را کردم تا در کنار حفظ اصالت و سلامت اثر، لحن خودم را برای خوانش اثر ارایه دهم. به‌هرحال عطش و علاقه نسل جوان نسبت به موسیقی و ادبیات فاخر را به خوبی حس می‌کنم.  باید بگویم در مورد اجرای این آلبوم بسیار خوشبین بودم. بارها به تهیه‌کننده کار دلداری و روحیه می‌دادم و تضمین کرده بودم که از این آلبوم به بهترین شکل استقبال شود.

سیمرغ شهر: ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

  • ۱۵:۱۴

سیمرغ شهر: ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد


ماهنامه دیار - رضا یغمایی: ظهر یکی از آخرین روزهای زمستان در حالی که صورتش از سرماخوردگی شدید، سرخ شده بود و صدایش به شدت گرفته بود به اتاق پر از کتاب و پرونده اش رفتم. بالای سرش قاب عکسی از بنیانگذار کبیر انقلاب و رهبر معظم انقلاب نصب شده و فاطمه الزهرایی که با خط زیبایی طراحی شده بود در بالای این تابلو بر دیوار اتاقش نقش بسته است. در مدت گفتگوی یک ساعته با او دو بار دستانش را رو به آسمان برد و خدا را شکر کرد.

دکتر علی اکبر صالحی معاون رییس جمهور و رییس سازمان انرژی اتمی در گفتگو با ما از دلایل پذیرش سمت در دولت احمدی نژاد پس از انتخابات 88 پرده برداشت. به انتقادات دوستان و همکارانش درباره پذیرش این سمت اشاره کرد و از دلایل حضور در وزارت امور خارجه به جای منوچهر متکی گفت.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

دکتر علی اکبر صالحی را همه به عنوان یک شخصیت آکادمیک می شناسند و او را به جناح خاصی متصل نمی کنند اما یک نقطه در صفحات زندگی شما نقش بسته که به زعم خیلی ها آن را تیره کرده است. این نقطه همان پذیرش ریاست سازمان انرژی اتمی در دوره دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد پس از انتخابات 88 است. شما نیز این نقطه و نکته را تصمیمی تیره در سوابق تان می دانید؟

- من مهندسی هسته ای خوانده ام و در سال 1356 قبل از پیروزی انقلاب وارد ایران شدم. در آمریکا تمام هزینه های تحصیل و تحقیقاتم از سوی دانشگاه پرداخت می شد و در دوره های مختلف، دستیار تحقیقاتی و دستیار آموزشی دانشگاه بودم. در اواخر حضورم در آمریکا هم با توجه به شرایط رژیم سابق قصد بازگشت به کشور را نداشتم و تلاش می کردم به کانادا بروم.

تمام اقدامات لازم را نیز انجام دادم اما توصیه خدابیامرز پدرم در زمینه خدمت به وطن و همچنین موانع عجیبی که ایجاد می شد باعث شد 200 کیلومتر از آمریکا به سمت کانادا نروم و مسیر طولانی تری را بپیمایم و به کشورم بازگردم. در بدو ورود به کشور وارد سازمان اتمی شدم اما بعداز حدود یکی دو ماه که شرایط را برای پیشرفت مساعد نمی دیدم به دانشگاه «صنعتی شریف» که آن روزها دانشگاه «صنعتی آریامهر» نام داشت منتقل شدم.

 محیط دانشگاه برای من محیط جذاب تری بود ولی در سازمان انرژی اتمی زمان می برد تا تصمیم بگیرند که موضوعی تحقیقاتی با مسئولیتی خاص را به من واگذار کنند. الان هم بسیار خوشحال هستم و خدا را شاکرم که اینگونه مقدر کرد و مسیر زندگی من اینگونه تغییر یافت.

بنده به دانشگاه صنعتی شریف رفتم. دانشگاه صنعتی شریفی که بنده هم در کنار برخی دیگر از افراد در تغییر نام آن از «صنعتی آریامهر» به «صنعتی شریف» دخیل بودم و اقدامات این تغییر نام را انجام دادیم. در ابتدای حضورم در دانشگاه شریف چون این رشته جدید بود، تدریس خیلی از دروس را بر عهده بنده قرار دادند. افتخار می کردم که در کنار دانشجویان بزرگی چون شهید والامقام شهریاری و سایر مهندسانی که امروز در سازمان انرژی اتمی و صنعت هسته ای مشغول فعالیت هستند به کار آموزش و پژوهش مشغول بودم. بنده بارها گفته ام که اگر محصول زندگی من فقط توفیق داشتن دانشجویی چون شهید شهریاری است، من دِین خود را ادا کرده ام.

حالا با این مقدمه می خواهم به پرسش شما بازگردم. من از سال 84 تا 88 معاون دبیر کل سازمان همکاری های اسلامی در جدّه بودم. سال 1388 دقیقا مصادف با انتخابات ریاست جمهوری، ماموریتم در جده به پایان رسید. زمانی که از جدّه به تهران بازگشتم، دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری انتخاب شده بود. من به دانشگاه صنعتی شریف بازگشتم تا دوباره در خدمت دانشگاه و دانشجویان باشم. با توجه به اینکه مدتی از تدریس دور بودم خود را برای مهر ماه و آغاز سال تحصیلی آماده می کردم که از دفتر ایشان با بنده تماس گرفتند و گفتند به نهاد ریاست جمهوری بروم.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

 در ملاقاتی که با دکتر احمدی نژاد داشتم اصرار داشت که ریاست سازمان انرژی اتمی را بپذیرم. از او اصرار و از من انکار. من به ایشان تاکید می کردم که بنده 33 سال سابقه کار دارم و بهتر است فردی جوان ریاست سازمان را برعهده بگیرد اما ایشان باز هم اصرار کرد، برای اینکه بتوانم فضا را تغییر دهم گفتم باید استخاره کنم که در واکنش به این حرفِ بنده گفت که استخاره کرده اند.

پس شما با اصرار آقای احمدی نژاد ریاست سازمان انرژی اتمی را قبول کردید در حالی که ترجیح می دادید در دانشگاه بمانید. اگر به سوابق شما توجه شود به طور حتم لایق ترین فرد برای ریاست سازمان انرژی اتمی بودید اما نکته مهم پذیرش این سمت در دولت احمدی نژاد بود. کسی به شما انتقاد نکرد که چرا پذیرفتید؟

- من همیشه در کنار فعالیت دانشگاهی، جایگاه دیگری نیز برای فعالیت داشتم. از مدیریت دانشگاه تا معاونت آموزشی وزارت علوم، از نمایندگی دائم ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی تا معاونت دبیر کل سازمان همکاری های اسلامی؛ بنابراین به هیچ عنوان تشنه جایگاه و سمت نبودم. اشخاص در مسئولیت هایی که هستند در واقع خدمتگزار مردم کشورشان هستند و نه خدمتگزار آقای رییس جمهور. رییس جمهور مسئول عزل و نصب است اما مسئولیت یک سازمان و یا نهاد در واقع بر عهده فردی است که عهده دار سمت می شود.

بنده به این فکر کردم که حال که فرصت خدمتگزاری پیش آمده است فارغ از اینکه رییس جمهور کیست باید قدم پیش گذاشت و با استعانت از خداوند متعال فعالیت را آغاز کرد و نسبت به آینده بی تفاوت نبود. درست می گویید. اتفاقا خیلی از سوی دانشگاهی ها و غیردانشگاهی ها به من انتقاد کردند. خیلی زیاد مورد اعتراض واقع شدم که چرا حاضر شدم با آقای احمدی نژاد کار کنم. به آنها گفتم ایشان بالاخره یک نفر را به ریاست سازمان انرژی اتمی منصوب خواهد کرد. حال قرعه به نام بنده زده شده است که امیدوارم با توکل و تلاش، خدمتی خداپسندانه انجام دهم.

ارتباطی بین شما و آقای احمدی نژاد از قبل وجود داشت که تا این اندازه بر حضور شما در این جایگاه تاکید می کرد؟

- من اصلا قبل از اینکه آقای دکتر احمدی نژاد رییس جمهور شود توفیق آشنایی از نزدیک با ایشان را نداشتم اما وی بنده را کاملا می شناخت و بر اساس شناختی که داشتند تاکید می کردند تا این مسئولیت را بپذیرم.

از اینکه سرنوشت شما را به دولت احمدی نژاد کشاند رضایت دارید؟

- خدا همیشه مسیری را پیش روی من قرار داده است که با گذشت زمان بیشتر به حکمت آن پی می برم. از کانادا نرفتن من تا همین الان که در خدمت شما هستم. هر مسیری خدا پیش روی من قرار داده او را شاکرم و خیلی راضی هستم. الحمدلله علی کل حال.

شما در دولت احمدی نژاد به سازمان انرژی اتمی آمدید. اولین چالشی که با آن روبرو شدید چه بود؟

- زمانی که بنده به سازمان انرژی اتمی آمدم به سوخت با غنای 20 درصد نیاز داشتیم. برای بار اول سازمان سوخت 20 درصد را از طریق آرژانتین (سال 1366) – که تصادفا در آن سال در یک ماموریت علمی در آنجا بودم – فراهم کرد. اینگونه می توانم بگویم که بعد از حدود 22 سال که توفیق خدمت در سازمان حاصل شد با ماموریت تامین سوخت 20 درصد روبرو شدم.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

گویا این 20 درصد باید سرنوشت بنده باشد و این کمترین باید متولی 20 درصدی باشم (خنده) از مذاکراتی که انجام شد، متوجه شدم این بار به راحتی به ما سوخت با غنای 20 درصدی نمی دهند. شروط زیادی گذاشتند و من این موضوع را به آقای دکتر احمدی نژاد منتقل کردم و تاکید کردم خودمان باید کاری کنیم و این سوخت را در داخل تولید کنیم. ایشان هم گفت هر کاری لازم است، انجام شود.

آقای احمدی نژاد حمایت لازم را از شما و تیم سازمان انرژی اتمی انجام داد؟

- صددرصد. ما برآورد کردیم که 35 میلیارد تومان بودجه نیاز داریم و آقای دکتر احمدی نژاد تمام این پول را تخصیص دادند.

تامین سوخت با غنای 20 درصد در داخل کشور برای خیلی از کشورها و متخصصان هسته ای در دنیا غیرقابل باور بود. چگونه با اتکا به نیروی داخلی توانستید این کار بزرگ را به سرانجام برسانید؟

- من هم همکاران مورد نظر از جمله جناب آقای مهندس ذاکر – که در آرژانتین در سال 66 متولی تامین سوخت 20 درصد بودند – را سریع جمع کردم. در همین اتاق کناری، جلسات خیلی خوبی برگزار کردیم که صورت جلسات واقعا تاریخی و خواندنی است. شبانه روز کار می کردیم. خارجی ها دائما می گفتند که بلوف می زنند و نمی توانند ولی ما توجهی به این ادعاها نداشتیم. من به همکارانم گفتم برای اینکه در وقت صرفه جویی شود فهرستی از تجهیزات مورد نیاز تهیه کنیم. بحمدلله کل پروژه به همت کارشناسان غیور سازمان و دانشگاه های کشور با هزینه حدود 13 میلیارد تومان به اتمام رسید یعنی تقریبا نصف برآورد اولیه.

خیلی ها معتقدند مشکلات بعدی که کشور را گرفتار کرد از همین تلاش برای تامین سوخت 20 درصد آغاز شد. این تفکر به نظر شما درست نیست؟

- نه اینطور نیست، بلکه پروژه غرب در ارتباط با ایران ستیزی از زمان آغاز انقلاب اسلامی بود. پیش از بحث ورود به پرونده هسته ای، راه های دیگر فشار را نیز مورد توجه قرار داده بودند و چون از طریق این راه ها از قبیل جنگ تحمیلی، اختلافات داخلی، بحث حقوق بشر و ... به نتیجه نرسیدند تصمیم گرفتند فشار جهانی با بهانه ای بین المللی وارد کنند. بنابراین بحث سلاح های هسته ای را مطرح کردند و این گونه فشار آوردند. 13 سال اخیر هم فشار جدی وارد کردند اما جمهوری اسلامی به دلیل انسجام در مواضع و فتوای رهبر معظم انقلاب به مسیر خود ادامه داد. از سال 90 هم تحریم های فلج کننده آغاز کردند تا مردم را از حکومت جدا کنند اما مردم تسلیم نشدند. این مقاومت و استواری باعث شد تا آنها پای میز مذاکره بیایند.

بنده در مجارستان در یک سخنرانی که در فرهنگستان علوم داشتم، تاکید کردم که اراده ملت ما آنها را وادار به مذاکره کرد. ملت خیلی محکم مقابل تحریم ها و حربه فشار بین المللی ایستاد. اگر شرایطی که برای مردم ایران ایجاد کردند برای مردم هر کشور دیگری فراهم می کردند قدرت ایستادگی نداشتند و وادار به عقب نشینی می شدند. البته می پذیرم که تلاش ایران برای تولید سوخت 20 درصد آنها را نگران کرد و لذا تصمیم در تشدید فشارها گرفتند.

برخی دوستان و همکلاسی های دانشگاهی ام در آمریکا در شبکه های مختلف تلویزیونی مصاحبه می کردند که صالحی هیچ وقت دروغ نمی گفت؛ نمی دانم چه شده است که این دفعه چنین دروغی گفته است. من هم به آنها می گفتم منتظر گزارش آژانس بمانید. اگر آژانس نیز نظری مثل شما داشت من عذرخواهی می کنم در غیر این صورت شما باید عذرخواهی کنید.

شما در دوره کوتاهی که در دولت احمدی نژاد در سازمان انرژی اتمی بودید اقدامات قابل توجهی داشتید که سوخت 20 درصد و احیای بوشهر نمونه های مهم آنها هستند اما باز در مقابل یک پیشنهاد دیگر احمدی نژاد کوتاه آمدید و وزارت خارجه را به سازمان انرژی اتمی ترجیح دادید. شاید پذیرش ریاست سازمان انرژی اتمی توسط شما در دولت احمدی نژاد برای خیلی از منتقدان قابل پذیرش باشد اما پذیرفتن وزارت امور خارجه اصلا قابل قبول نیست؛ آن هم در شرایطی که منوچهر متکی به آن اشاره می کرد. عزل یکباره و بدون هماهنگی در سنگال یعنی اینقدر این عزل پیام منفی داشت که به نظر می رسید شما این سمت را نخواهید پذیرفت.

- بحث حضور من در وزارت امور خارجه تنها به همان ایام باز نمی گردد. سال 84 که وارد جدّه شده بودم و جناب آقای احمدی نژاد انتخاب شده بود با بنده تماس گرفته و گفتند بنده را برای وزارت امور خارجه یا وزارت علوم انتخاب کرده است اما من ضمن احترام به ایشان گفتم که بنده تازه به جدّه آمده ام و در این محیط جا افتاده ام. بالاخره به ایران آمدم و با ایشان چند جلسه دیدار داشتم تا در نهایت پذیرفتند که من به جده بازگردم اما هنوز یک سال از حضورم در سازمان انرژی اتمی در سال 88 نگذشته بود که آقای دکتر احمدی نژاد خواستند که به وزارت امور خارجه منتقل شوم.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

من هم پاسخ دادم که تازه کارهای سازمان روی روال قابل قبولی قرار گرفته و مسئله تکمیل نیروگاه بوشهر و نیز سوخت 20 درصد اهمیت بسیار زیادی دارند. اجازه دهید مسیر را ادامه دهم. دکتر احمدی نژاد خیلی اصرار می کرد و من هر دفعه موفق می شدم موضوع را مدتی به تاخیر بیندازم. 6 ماه پس از این موضوع اصرار و انکار طول کشید تا اینکه یک روز برای سخنرانی در بزرگداشت شهید عزیز دکتر شهریاری به دانشگاه صنعتی شریف رفتم هنگامی که آماده سخنرانی می شدم پیامکی رسید که متعجب شدم.

در این پیامک نوشته شده بود «علی اکبر صالحی، به سمت سرپرست وزارت امور خارجه منصوب شد». واقعا نمی دانستم چه بگویم. بنده پاسخ قطعی برای قبول مسئولیت نداده بودم ولی به هر حال آقای دکتر احمدی نژاد تصمیم را گرفته و آن را عملی کرده بود. در واقع در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم.

شما عنوان کردید که غیر از آغاز دولت اول احمدی نژاد در دولت دوم حدود 6 ماه دائما به شما وزارت امور خارجه پیشنهاد می شد. در واقع می توان اینگونه برداشت کرد که متکی یک دفعه عزل نشده است و از قبل در جریان بوده اما نحوه اقدام احمدی نژاد در برکناری او قابل بحث است؟

- این سوال باید از آقای دکتر احمدی نژاد پرسیده شود که چرا آقای دکتر متکی را در اینش رایط عزل کردند اما اینکه یک دفعه این انتصاب صورت گرفته باشد نه اینگونه نبوده است. اصلا مگر می شود بدون هماهنگی و طی مراحل مختلف انتصاب و عزلی آن هم در صدر وزارت امور خارجه صورت گیرد.

شما مدتی به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه و رییس سازمان انرژی اتمی بودید تا اینکه رأی اعتماد مجلس را بگیرید اما در مجلس یکی از نکاتی که برخی نمایندگان روی آن دست گذاشتند عدم تطابق تحصیلات و تجارب شما با وزارت امور خارجه بود.

- بله. من سه ماه هم در سازمان بودم و هم در وزارت امور خارجه تا اینکه در بهمن 90 رأی اعتماد مجلس را گرفتم. در رأی اعتماد بحث تحصیلات من مطرح شد اما آیا واقعا کسی که می خواهد وزیر امور خارجه شود حتما باید تحصیلاتش منطبق با این موضوع باشد؛ نه اینطور نیست اگر اینگونه بود جناب آقای دکتر ولایتی که پزشک هستند نباید وزیر امور خارجه می شدند یا جان کری که حقوقدان است نباید وزیر خارجه آمریکا می شد. حرفه سیاسی در حقیقت یک نوع هنر است. قرار نیست که الزاما هر کس درس سیاست خواند، حتما یک سیاستمدار خوب است.

برای مثال بین اقتصاددان و اقتصادخوان فرق است. اتفاقا به موضوع خوبی درباره جلسه رأی اعتمادم اشاره کردید. نماینده محترمی که خدا حفظش کند آن روز می گفت صالحی رشته MLT خوانده و نمی تواند وزارت امور خارجه را مدیریت کند. گفتم MLT که عنوان رشته یا درس نیست اسم دانشگاه من MLT بوده است و اگر روزی چنین رشته ای آمد من از خواندن آن استقبال خواهم کرد! شما نگاه کنید طرف نمی رود حتی برای نقد بنده یک مطالعه کوتاه بکند و بعد به نقد بپردازد. سابقه مدیریتی من در دانشگاه شریف، در آژانس بین المللی انرژی اتمی و در سازمان کنفرانس اسلامی جملگی نشان دهنده سوابق کاری من در عرصه بین المللی بود. این موارد که مربوط به کیهان شناسی نبودند!

اما حضور شما در وزارت امور خارجه با بحران های منطقه ای همراه شد.

- این هم تقدیر بنده است. منطقه ای که در آرامش بود یک دفعه بحرانی شد. اتفاق حمله به سفارت انگلیس رخ داد. 48 نفر از ما را در سوریه بازداشت کردند. بحث آمیا و آرژانتین مطرح شد و ... ضمن اینکه به شدت تعداد بازداشتی های ما در سراسر دنیا افزایش شدید پیدا کرد. بازدداشت هایی که در آمریکا، اروپا و جنوب شرق آسیا رخ داد، تونس و لیبی نیز به هم ریخت.

در ارتباط با موضوع آرژانتین کار بزرگی کردیم. بحث آمیا به نفع کشور ما پیش رفت. رییس جمهور سابق آرژانتین، خانم کریشنر دو بار در محافل بین المللی در باب حقانیت ایران سخن گفت. مسئول آرژانتین پرونده آمیا به صورت مشکوکی به قتل رسید. الان در سطح افکار عمومی در آمریکای لاتین همه حق را به ما می دهند. معضل سفارت انگلیس در تهران را نیز خیلی سریع رفع کردیم. وضعیت داشت پیچیده می شد. بنده دو الی سه روز بعد از این حادثه به آلمان رفتم تا موضوع بُعد اعتراض بین المللی به خود نگیرد. با وزیر امور خارجه انگلیس، مسئله را به نحوی جمع و جور کردیم تا تبدیل به یک بحران نشود. 48 زندانی که در سوریه داشتیم را نیز توانستیم به لطف الهی در زمانی که قرار بود فردایش اعدام شان کنند، آزاد کنیم.

اما گروهی همیشه به سیاست های شما در قبال منطقه به ویژه سوریه انتقاد می کردند.

- اگر وابستگی به یک جناح سیاسی داشته باشی یک حسن دارد و آن این است که آن جناح حامی شما خواهد بود اما اگر شخصی مثل بنده وابستگی سیاسی به جناحی نداشته باشد، همه همزمان منتقد می شوند. مخالفان دولت بنده را نقد می کردند که چرا با احمدی نژاد کار می کنی و موافقان دولت هم سیاست های بنده را مورد نقد قرار می دادند اما درباره سوال شما باید بگویم که الان به خوبی شاهد هستید سیاست هایی که ما در برابر سوریه به کار بردیم درست بوده است.

در تبادلات مالی نیز به شدت در مضیقه قرار گرفتید و امکان تبادل به دلیل تحریم ها به حداقل رسیده بود. هیچ تلاشی در آن زمان برای کاهش این فشارها از سوی وزارت امور خارجه انجام شد؟

- بله. فقط به یک مورد اشاره می کنم. حدود 2 میلیارد یورو از هند می خواستیم و باید می گرفتیم تا قرض های مان به اروپا را پرداخت کنیم اما هند از پرداخت این پول به دلیل تحریم ها خودداری می کرد. دو خبرنگار آلمانی بازداشتی در ایران داشتیم. با گیدو وستروله وزیر امور خارجه وقت آلمان مذاکرات فراوان انجام گرفت و او را به ایران آوردیم. این دو زندانی آلمانی آزاد شدند. حدود 2 میلیارد یوروی ما توسط هندی ها آزاد و به یک بانک در آلمان واریز شد. قرض های ما به طرف های اروپایی پرداخت شد. در واقع ما از این طریق هم پول مان را زنده کردیم و هم تحریم ها را دور زدیم.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

آقای دکتر؛ مسیر به سمتی رفت که تحریم های فلج کننده روز به روز عرصه را بر مردم تنگ تر می کرد. برای ایستادگی در مقابل این تحریم ها چه قدمی برداشتید که قابل توجه باشد؟

- به محضر حضرت آقا گزارش مبسوطی از پیش آمدن تحریم فراگیر که در حال رخ دادن بود، نوشتیم و در آن، مواردی که باید در اولویت قرار گیرند ذکر شد. حضرت آقا بزرگوارانه در حاشیه گزارش رضایت شان را از گزارش اظهار نموده و به دولت وقت تذکرات لازم را دادند. همین پیش بینی ها و اقدامات صورت گرفته باعث شد تا علاوه بر تقویت حس مقاومت مردمی، مسیری برای حداقل کردن آثار تحریم ترسیم شود.

یکی از نقاط روشن کارنامه شما در وزارت امور خارجه بحث عمان بود که جریان مذاکرات را نیز به سمت دیگری برد. اصلا چه شد که چنین مسیری را انتخاب کردید در حالی که دکتر سعید جلیلی و تیم هسته ای مشغول مذاکرات با کشورهای عضو 1+5 بودند.

- یکی از موارد مورد بحث در زمان مان پرونده هسته ای بود. بنده از ابتدای مطرح شدن پرونده هسته ای کاملا در جریان امور قرار داشتم. بنده متوجه شدم که پرونده هسته ای دیگر از مسیر 1+5 راه به جایی نمی برد. در آن زمان برای آزادی زندانیان ایرانی از طریق سلطان عمان تلاش هایی انجام دادیم که منجر به نتایج خوبی هم شد. در همین زمان با واسطه گری عمان بین ما و آمریکا، مسیر دوم گفتگو در کنار مسیر مذاکره با کشورهای عضو 1+5 آغاز شد. این مذاکرات در دولت قبل منجر به شناسایی حق غنی سازی کشورمان شد و طی نامه ای که سلطان به مقام معظم رهبری نوشت، این مطلب رسما منعکس شده است.

شما اجازه مقام معظم رهبری را برای مذاکره از طریق عمان دریافت کردید. آیا رییس دولت یعنی آقای دکتر احمدی نژاد را در جریان قرار داده بودید. وقتی آقای احمدی نژاد در جریان قرار گرفتند چه واکنشی نشان دادند. این سوال را از آن جهت می پرسیم که تیم هسته ای در حال مذاکره با 1+5 بود.

- آن موقع که رایزنی می کردیم به دلیل اینکه هنوز چیزی مشخص نشده بود، ضرورتی ندیدیم که موضوع را با جناب آقای دکتر احمدی نژاد مطرح کنیم اما وقتی از طرف سلطان عمان نامه ارسال شد موضوع را به ایشان اطلاع دادم. هر چند حضرت آقا بزرگوارانه اجازه مسیر دوم را داده بودند اما تازه اول گرفتاری ما از حیث ایجاد هماهنگی شروع شد. فرق دولت یازدهم با دولت دهم در همین بود. در دولت یازدهم در این خصوص انسجامی است که در آن دولت متاسفانه نبود. البته آقای دکتر احمدی نژاد مانع ما در این مسیر نشدند اما مشوق هم نبودند.

علت اینکه آقای احمدی نژاد مشوق نبود چه بود؟

- حقیقتش نمی دانم ولی بنده اصرار داشتم که بگذارید در زمان باقیمانده ریاست جمهوری شما موضوع را حل کنیم اما رغبتی نشان ندادند. دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی هم موافق باز شدن این راه نبود. می گفتند 1+5 هست دیگر چرا این راه را باز کردید.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

این مخالفت ها یا حداقل عدم حمایت ها در حالی بود که رهبر انقلاب تاییدیه مذاکرات را به شما داده بودند.

- بله. اعتقاد به ولایتمداری و ولایت پذیری اگر وجود داشته باشد، حرف حضرت آقا حجت است. اگر ایشان اجازه این مسیر را نمی دادند، یقینا این مسیر دنبال نمی شد اما وقتی اجازه دادند، این وظیفه ما بود که مسیر را درست برویم به نحوی که منطبق با امنیت ملی و مصالح نظام و منویات رهبری باشد.

به خاطر این موضوع در دولت تحت فشار هم قرار گرفتید.

- بنده خیلی تلاش کردم اما فشار هم زیاد بود. آقای دکتر عراقچی سیر این تحولات را خیلی خوب می دانند. یک تصور هم این بود که بنده این مسیر را برای اغراض شخصی دنبال می کردم در حالی که یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری بارها گفته بودم که من اهل این مسئولیت ها نیستم. البته همانطور که قبلا گفتم آقای دکتر احمدی نژاد هیچ گاه مانع نشدند. حتی در یک مورد که به صورت مذاکرات ایرادی نابجا گرفته شده بود، ایشان به حمایت از آن پرداختند.

 به هر حال مذاکرات با هزار زحمت پیش رفت و منجر به ارسال نامه دوم سلطان عمان برای آقای دکتر احمد نژاد که در آن تاکید بر شناسایی حق غنی سازی کشورمان توسط آمریکا شده بود گردید. این نامه را نیز برخی مورد نقد و تخریب قرار می دادند. می گفتند به چه درد می خورد؟ پاسخ دادم که اگر شما یک دهم این نامه را هم به دست می آوردید کار بزرگی کرده بودید.

سلطان یک کشوری نامه نوشته از آبروی خود مایه گذاشته است و در نامه تاکید شده آمریکا غنی سازی هسته ای شما را به رسمیت می شناسد. آیا این موارد کمی است؟ این کار بزرگی بود که در دو جلسه اتفاق افتاد اما اصرار بر انکار بود. واقعا تحت فشار بودیم. اگر بخواهم یک نقطه ضعف از دولت سابق بگویم همین غفلت از این فرصت پیش آمده بود. دولت دهم می توانست به نحو احسن، این مسیر را مدیریت کند. در این میانه به انتخابات دور دوم اوباما رسیدیم و فرصت خیلی خوبی بود اما مقدر نبود که سرانجام کار در دولت قبل علی رغم آمده بودن همه شرایط محقق شود. بندگان خدا تدبیر کردند اما تقدیر این بود که این کار در این دولت انجام شود.

فکر می کنید اگر در زمان مذاکرات صورت گرفته در عمان، رییس جمهور دیگری به جای جناب آقای احمدی نزاد بود، مسیر مذاکرات کوتاه تر می شد؟

- به احتمال قوی بله. نمی دانم چرا آقای احمدی نژاد پا جلو نگذاشت. هیچ وقت هم نپرسیدم چرا؟

بالاخره برجام با تلاش های فراوان و حمایت های مسئولین به تصویب رسید. انتخابات مجلس ایران از یک سو و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از سوی دیگر نگرانی هایی را ایجاد کرده است که سرانجام برجام چه خواهد شد.

- سرانجام برجام مطمئن باشید نیکوست. فکر نمی کنم نه در داخل و نه در آمریکا حرکتی هیجان زده در راستای به هم ریختن برجام انجام نخواهد گرفت. ممکن است کند و تند شدن در مسیر رخ دهد اما برجام از مسیر خارج نمی شود. ما از برجام ضرر ندیدیم. قطعنامه ها لغو شدند و تحریم ها در حد وسیعی کنار رفتند. ما یک دفعه توانستیم 40 تا 50 درصد به ذخایر اورانیوم کشور اضافه کنیم. قبلا اصلا چنین تصوری وجود نداشت که 220 تن اورانیوم به ذخایر اضافه شود.

ناگفته های صالحی از روزهای با احمدی نژاد

مخالفت هایی که می شد واقعا یک مقدار ناسپاسی است. با جسارت مذاکره کردیم و شکر خدا هم عزت ملت حفظ شد و هم اقتدار کشور. همه دنیا می گویند عجب ملتی هستند که این گونه مقابل 6 قدرت جهانی ایستادند و نگذاشتند به حاکمیت و منافع ملی شان کوچکترین لطمه ای وارد شود.

اما مخالفان برجام دائما به محدودیت ها اشاره می کنند. می گویند این محدودیت ها حرکت هسته ای ایران را کند می کند.

- بله، محدودیت هایی را پذیرفتیم. یک عده همچنان ما را به خاطر این محدودیت ها مورد نقد و تخریب شدید قرار می دهند اما یقین داشته باشید که محدودیت هایی ایجاد شد که بخشی از آن، چه ما برجام را می پذیرفتیم و چه نمی پذیرفتیم، عملا وجود داشت. مثلا گفته شده فلز پلوتونیوم نباید تولید کنید. حالا اگر برجام نبود تولید می کردیم؟ تا مدت ها پلوتونیوم نداریم که بخواهیم فلز آن را تولید کنیم. مثل این که بگویند یک هفته موشکی نسازید که به مریخ برود. بگذارید اول موشکی بسازیم تا به ماه برود، موشکی که به مریخ برود بماند برای بعد.

ما هیچ محدودیتی را ابدی نپذیرفتیم. محدودیت ها، محدودیت هایی بوده که لاجرم در این فاصله زمانی انجام نمی دادیم یا باید خود من حتی بدون محدودیت ها هم انجام می دادیم. مثلا ما یک تعداد از سانتریفیوژها را برداشتیم. اگر کسی می خواست سازمان را به درستی اداره کند باید محاسبه هزینه و فایده را انجام دهد. برای تامین سوخت نیروگاه اتمی بوشهر سالی 60 میلیون دلار می دهیم و از روسیه می خریم. اگر قرار بود چندین برابر هزینه کنیم در داخل بسازیم که به صرفه نباشد مردم به حق معترض می شدند. ما باید تولید سوخت کنیم تا ضمانت تامین سوخت را در خود ایجاد کنیم اما با قیمت مناسب.

اگر با 60 میلیون دلار نمی توانیم تولید کنیم خب 90 میلیون دلار ولی نه چندین برابر. پس باید سانتریفیوژها را عوض می کردیم و نسل جدید می آوردیم. پس ببینید این محدودیتی که در برجام پذیرفتیم اگر بر فرض برجامی هم نبود، هر کس دیگری جای بنده بود و می خواست درست سازمان را جلو ببرد باید سانتریفیوژهای نسل قدیم را با نسل جدید جابجا می کرد. محدودیت های ما از این جنس است. حالا هر چه تلاش می کنم که برخی عزیزان سیاسی را توجیه کنم متاسفانه صدایم به جایی نمی رسد. گویی در عالم سیاست قرار فقط بر مبارزه و رقابت است و نه الزاما پذیرش حرف حق!

آقای دکتر؛ از اینکه این وقت را در اختیار ما قرار دادید بسیار سپاسگزارم.

- من هم از شما ممنونم و امیدوارم سال آینده با رفع تحریم ها شاهد بهبود وضعیت اقتصادی جامعه و مردم باشیم.


  • ۷۱

سیمرغ شهر : یادش بخیر؛ با تلویزیون می‌خندیدیم!

  • ۱۵:۰۵

سیمرغ شهر :  یادش بخیر؛ با تلویزیون می‌خندیدیم!

بانی فیلم - مجتبی احمدی: تجویز خنده برای هر درد بی درمان یک شوخی جدی است که اتفاقاً نباید آن را به طنز گرفت. نیاز انسان به خندیدن در روزگاری که فشار زندگی، کم شدن وقت‌ آزاد، گرفتن فاصله از دورهمی‌های فان خانوادگی به دلایل مختلف هر روز بیشتر می‌شود، امروز بیش از دیروز و فردا بیش از امروز در جامعه خموده‌ای که سگرمه‌هایش در هم است، حس می‌شود.

 قطع به یقین فاصله گرفتن از مشکلات و معضلات زندگی، نداشتن‌ها، نداری‌ها و گرفتاری‌ها حتی برای لحظاتی می‌تواند بر ارقام عمر زندگی انسان امروز بیافزاید. بسیاری از مشکلات روحی و روانی در سنین مختلف، اقشار مختلف چه مردان و چه زنان، چه دختران و چه پسران و حتی کودکان و نونهالان با خندیدن و خنداندن مرتفع می‌شود و اما این خندیدن به مرور کم کم به یک لبخند کوتاه، گاه شیرین شدن لب و متاسفانه گاهی خنده به زور و… تبدیل شده، می‌رود تا آدم‌ها خندیدن را فراموش کنند.

یادش بخیر؛ با تلویزیون می‌خندیدیم!

مردمان طناز

بدون هیچ تردیدی ایرانی‌ها در زمینه طنازی و کمدی کاری جزو رده‌های اول دنیا هستند چرا که اغلب در ذات و فطرت‌شان طبع طنز و استعداد خنداندن را به خودی خود به عنوان پتانسیل نهفته دارند. البته که خنداندن این مردم که توانایی دارند، با جدی‌ترین مسائل اجتماعی در کوتاه‌ترین زمان ممکن شوخی کنند و آن را به طنز بکشانند کار راحتی نیست اما معتقدیم به همان اندازه که پیشرفت‌های علمی در علوم و فنون مختلف به امکانات روز میسر می‌شوند، باید متخصصان این حرفه نیز به روز شوند. مگر می‌شود علم پزشکی و مهندسی و آی تی امروز را با ده سال پیش مقایسه کرد؟! مگر می‌شود پیشرفت تکنولوژی در عرصه فیلمسازی را با ۱۰-۱۵ سال پیش مقایسه کرد؟ مگر می‌توان مخاطب امروز تلویزیون را با ۲۰ سال اخیر مقایسه کرد؟!

کمدین‌ها از مخاطب جا مانده‌اند!

اینکه خنده نیاز امروز اجتماع اخموی ماست را مدیران به خوبی دریافته‌اند و پر واضح است که سیاستگذاران تلویزیون در سال‌های اخیر بخصوص در سه سال گذشته و حتی مدیریت جدید با نگاهی ویژه‌تر به این مقوله برای خنداندن و مفرح کردن فضای خانه و خانواده برنامه‌هایی دارند. بر کسی پوشیده نیست و چه بسا در این مسیر خوب هزینه می‌کنند و حتی گاهی دیده شده، از خطوط قرمز مرسوم نیز گاهی به نفع مخاطب عدول می‌شود، اما با تمام تفاسیر یک جای کار می‌لنگد. این حس وجود دارد که مخاطبان ما چند پله از متخصصان بالاترند. در واقع گویا مردم خودشان بهتر می‌توانند خود را بخندانند تا برنامه‌های، تلویزیون‌، گویا فضای مجازی از تلویزیون پیشی گرفته است، گویا مخاطبان حتی برای کمدین‌های تلویزیون لب هم شیرین نمی‌کنند، چه برسد به قهقهه، علت چیست؟!

خندیدن گران و بی رمق

خنداندن ایرانی جماعت سخت است؛ قبول، اما مگر وظیفه آرتیست چیست؟! مگر در وظیفه هنرمند خلق کردن نیامده است! چرا فکر می‌کنیم باید با همان فرمول‌های ۱۰-۱۵ سال پیش مخاطب را بخندانیم؟ چرا فکر و نگاه‌مان را جدید نمی‌کنیم؟ چرا هیچ ایده نویی وجود ندارد؟ حتی در کپی کاری جزء به جزء از کشورهای دیگر هم نمی‌توانیم موفقیت چشمگیری داشته باشیم. چرا مدیرانی که مبالغ بالای هزینه‌های این نوع از کار را به دلیل بالا بودن هزینه دستمزد کمدین‌های تلویزیون می‌دانند، به زور می‌خواهند از عدم موفقیت تولیدات‌شان دفاع کنند.

 مدیر کاربلدی که خودش بهتر از هر کسی می‌داند اثر تولیدی در شبکه‌اش حرفی برای گفتن نداشته چرا از هر حربه‌ای برای دفاع از تولید شکست خورده‌اش دفاع می‌کند؟! آقای رییس سواد و تجربه و آشنایی تو با مذاق مخاطب بهترین داور است برای تویی که خوب می‌دانی نباید دفاع کرد از کار شکست خورده! چرا تمام سوابق و شناخت خودت از مخاطب را زیر سوال می‌بری و می‌گویی فلان اثر بالای ۸۰ درصد اقبال مخاطب داشته است؟!
بی شک کمدین‌های گران ما در سال‌های اخیراً ( بجز عده معدودی که همگان آنها را می‌شناسیم) در کسب اقبال از مخاطب موفق نبوده‌اند. دستمزدهای کهکشانی به هیچ وجه حتی با دستمزد عوامل سینما و تلویزیون همخوانی ندارد و با این حال جواب نداده و ما در ساخت آثار کمدی در ورژن‌های مختلف موفق نبوده‌ایم!

یادش بخیر؛ با تلویزیون می‌خندیدیم!

نظرسنجی‌های واقعی و به دور از هر گونه سانسور رسانه‌ای نشان از آن دارد که ما نتوانسته‌ایم با مخاطبان قدم به قدم جلو بیاییم. شاید ۲۰ سال پیش به هر نوع شوخی پیش پا افتاده‌ای می‌خندیدیم و حتی آن را آبکی و بی رمق نمی‌دیدیم، اما امروز ماجرا کاملاً فرق دارد. مخاطب امروز نگاهش تغییر کرده، مذاقش برای خندیدن متفاوت شده، سطح داشته‌ها و دانایی‌اش بالا رفته و به انواع و اقسام رسانه‌های دیداری، شنیداری و اپلیکشن‌ها دسترسی دارد برای خندیدن به سبدی منطقی‌تر نیاز دارد. تا این حد با مخاطب فاصله داشت او را نشناخت، درد و خواسته او را نفهمید و با چند حرکت چشم و ابرو و جملات بی مزه به خنده وادارش کرد؟! تحقیقات غیرمستقیم ثابت کرد، دستمزد اهالی کمدی گاهی حتی بالاتر از دیگر عوامل سینما و تلویزیون است اما چرا کُمیت خنده پس در این سال‌ها می‌لنگد؟!

بامزه هستیم یا نه؟

به نظر شما تولیدات کمدی و طنز تلویزیون چه به لحاظ درام و چه به لحاظ استندآپ‌ کمدی، بامزه و جذاب بوده‌اند؟ چند درصد؟! ۳۰ درصد؟ ۵۰ درصد؟! یا نه بیش از ۸۰ درصد؟! بسیاری از کارشناسان و منتقدان سینما و تلویزیون معتقدند تلویزیون در ژانر طنز از مخاطب خودش جا مانده و در واقع این جنس کمدی و طنزهای دم دستی دیگر رمق خنداندن مخاطب امروز را ندارد و مشکل از کجا آب می‌خورد. نداشتن طرح خلاقانه و جذاب، خطوط قرمز که هر روز بیشتر می‌شود، بازیگران تکراری و برنامه‌های تکراری.

به چی بخندیم؟!

نوشتن سخت است و کمدی نویسی سخت‌تر، تلویزیون مدیومی خاص است با مخاطب مفصل، که حفظ این تعداد پای رسانه کار راحتی نیست. تاریخ مصرف حفظ مخاطب پای جعبه جادویی به اندازه سیلی اول است که اگر قلاب اول گیر کند و اثر بتواند جذب مخاطب موفقی داشته باشد ریموت در دست مخاطب، او را به صدها شبکه داخلی و خارجی رهنمون نمی‌سازد. مخاطب تلویزیون عادت به صبوری ندارد، چرا که بابت ساخته‌ای که روی آنتن است، هزینه‌ای تقبل نکرده و برایش خیلی فرق ندارد که به سرعت از فلان شبکه جدا و جذب شبکه دیگری شود. اصولاً تمام برنامه‌های تلویزیونی موفق دنیا به این نکته رسیده‌اند که حفظ مخاطب پای برنامه کار راحتی نیست، پس برای اقبال اثر باید جوانب مختلف کار مد نظر قرار گیرد. جدا از ساختار که به آن خواهیم پرداخت، نوع نگارش، ادبیات اثر و متریال مد نظر برای خنداندن مخاطب، چه در یک سریال کمدی و چه در استندآپ‌های مختلف حتماً موثر است.

فصل گذشته «خندوانه» ثابت کرد گاهی استارهای سینما در رقابت با نویسندگان کم می‌آورند این نشان از آن دارد که نقشه و بلدِ راه از روی کاغذ می‌آید. در واقع برای موفقیت باید به یک طرح قوی، بکر، پر کشش، شیرین و جذاب برسیم. نوشتن هر ژانری مشکل است و در ژانر کمدی سخت‌تر و مشکل‌تر آن هم برای تلویزیون، نویسنده کار کمدی برای تلویزیون باید با مردم و مخاطبانش آنقدر فاصله کوتاهی داشته باشد که حتی حس نشود. مردم را بشنود، با آنها مراوده داشته و لحن آنها را دریابد، نوع شوخی‌‌های مرسوم در جامعه و کلمات موجود در صحبت‌ها را بفهمد و درک کرده مورد بررسی قرار دهد با اشراف تامل به حال و احوال مخاطب و اجتماعش (به سیاسی، اقتصادی و…) مشغول به کار شود و حالا ذوق و سلیقه خود را بر آن بپاشد. در واقع هنرمند با شناخت اجتماعش به اتاق در بسته می‌رود و هنرش را به کار می‌گیرد تا خالق یک طرح یا فیلمنامه قوی و جذاب باشد. تردید نکنید نویسنده‌ای که از جان جامعه‌اش خبر ندارد، نمی‌تواند خالق اتفاق مهمی باشد.

ساختار جدید و نو

اینکه به سراغ کپی آثار موفق دنیا برویم و آن را به زبان و سلیقه و عرف و روانشناسی جامعه خودمان نزدیک کنیم، اصلاً ایراد نیست که حتی اگر کپی نعل به نعل هم باشد اما نتیجه بدهد اتفاق مبارکی است. اما گاهی این کپی نعل به نعل اتفاق می‌افتد، اما باز هم موفقیت حاصل نمی‌شود! ما نیازمند ذهن خلاق ابتکار و افکار جدید در طراحی ساختار برنامه‌های جدید هستیم. سال‌هاست یک مدل قصه می‌گوییم، یک فرمول موفق همیشه استرکچر فیلمنامه‌های طنز و کمدی‌ ما را تشکیل می‌دهد، گاهی بازیگران مستعد باعث اقبال کار می‌شوند و گاهی هم بازی‌ها در نمی‌آید و کار ضعیف و در سطح باقی می‌ماند. حتماً در ذهن شما هم هست، حداقل ۱۰۰ سریال از ۲ یا ۳ کارگردان که در فضایی شبیه و بدون کوچک‌ترین خلاقیتی نوشته و توسط چند بازیگر ثابت که خودشان تنها در میان سریال می‌چرخند تولید و روی آنتن رفته است. شاید «خندوانه» تنها نگاه نو سال‌های اخیر به عرصه کمدی است که بی شک اگر آن برنامه هم مسیرش را گم کند و یا به تکرار برسد یا حرف جدیدی نداشته باشد خاری در چشم می‌شود.

یادش بخیر؛ با تلویزیون می‌خندیدیم!

عجیب است ما این همه بازیگر هنرمند و گرانقیمت داریم ولی چند طراح، صاحب فکر و با ذوق در طراحی برنامه‌های جدید نداریم؟! چرا باید مدیر تلویزیونی خودش یک طرح کاملاً کپی از تلویزیون فلان کشور را به هنرمند ایرانی پیشنهاد بدهد؟! نکند طراح ایرانی را قبول نداریم؟ یا شاید طرحِ طراح کشورمان جذابیت لازم را ندارد؟ نکند به طراح و خالق اولیه‌اش پول درست و درمانی نمی‌دهیم و در نتیجه او نمی‌رود با فکر برگردد؟! چقدر به نگاه جوان‌ترها اعتماد کرده‌ایم؟

یک سوال؟!

آقای مدیر محترم و کاربلد که اتفاقاً خیلی هم به جا روی صندلی نشسته‌اید و سال‌ها کار در این عرصه نشان از این دارد امروز دیگر بهتر از تو وجود ندارد، در طول دوره مدیریت خود چقدر به افراد بی نام و نشان فرصت عرض اندام دادی؟! چقدر خواسته‌ای طراحان بی نام و نشان با طرح حرف‌های جدیدشان خدمت برسند و اعلام نظر کنند! چرا چند نسل مدیر قطعاً از یکسری هنرمند ثابت سود برده‌اند و در طول هر مدیریت بعضی از آنها خیلی از افراد خلاق و کاربلد پشت درها مانده‌اند؟! و ما به تکرار قبل دل خوش داشته‌ایم و اصرار بر اصرار که بازخورد بالای هفتاد درصد نشان از رضایت مخاطب دارد. در حالی که مدیران کاربلد و کار آشنای امروز تلویزیون خود بهترین داوران برای بررسی عملکرد تولیدات به لحاظ کیفی هستند!

جذاب‌های تکراری

باور بفرمایید جذابیت و کاریزما مقوله‌هایی جدا از استعداد و خلاقیت هستند. باور بفرمایید چهره‌ها و اسامی همیشه نمی‌توانند جوابگو باشند، گاهی نیاز است به سراغ نیروهای جوان، چهره‌های جدید و افکار بکر و ناب برویم و فرصت دیده شدن به افراد ناشناخته و کم دستمزدتر هم بدهیم. آقای مدیر پول خرج کردن و آدم معروف آوردن خوب است، اما این تنها مسوولیت شما نیست؟! اینکه شما در مقابل بیت المال مسوول هستید که هستید و اینجا جای بحث آن نیست اما اینکه در زمان مدیریت شما یکسری فکر نو، افراد جدید، نظرات بکر و دست نخورده رو شود حتماً به تاثیر حضور شما بر مستند مدیریت خواهد ‌افزود.

بارها ثابت شده افراد خلاق و کاربلد و مستعدی در این کشور وجود دارند که برخی کشف نشده‌اند و عده‌ای هم اجازه عرض اندام پیدا نکرده‌اند؟ مدیران ارشد تلویزیون ما چقدر اهل تئاترند؟ شما مدیر محترم تلویزیون، در طول سال چند بار برای دیدن نمایش، سراغ سالن‌های تئاتر می‌روید؟ چون تئاتر مادر نمایش‌هاست و تمام چهره‌های گرانقیمت و سرشناس امروز سینما و تلویزیون پرورش یافتگان تئاتر هستند! و اکثر بازیگران تئاتر هر بار پای به تلویزیون گذاشته‌اند ناجی آثار نمایشی بوده‌اند!
از امیر جعفری تا حمیدرضا آذرنگ امروز گرفته تا علی نصیریان و پرویز پرستویی دیروز و خیلی‌های دیگر و این را باید یادمان باشد.

مدیران اهل ریسک

اصولاً تجربه نشان داده مدیران کشورمان خیلی اهل ریسک نیستند که هرگاه بوده‌اند، نتایج خوبی از آن حاصل شده است. شاید خیلی‌ها ندانند سریال «پایتخت» در قدم اول حاصل یک ریسک از سوی مدیر وقت شبکه اول بود که با کنار گذاشتن یک سریال آماده در ایام نوروز، «پایتخت» را روانه آنتن نوروزی کرد. یا سروش صحت با استفاده از چهره‌های جوانی چون بهنام تشکر یا محمد نادری یا پژمان جمشیدی و نمونه‌هایی از این دست حاصل توانایی یک مدیر در ریسک پذیری و سپردن کار به فردی که شاید تا به حال در آن عرصه امتحانی پس نداده بوده است. قبول که تلویزیون با حجم وسیع مخاطب ازش جایی برای آزمون و خطا نیست اما باید پذیرفت که موفقیت و حاصل یک فکر نوست، نه یک اتفاق تکراری، ما باید برای رسیدن به اقبال مخاطب بخصوص در ساخت آثار طنز، فان و کمدی، به دنبال فرمول‌های جدید برویم، یک دوره فرمول «ساعت خوش» جواب داد، یک دوره «پاورچین» و «نقطه چین»، یک زمان «زیر آسمان شهر» و در دوره‌ای دیگر سریال «پایتخت»، «خندوانه» در قدم اول و… .

در این مسیر سازندگان هر اثر موفق حتماً طعم شکست را هم چشیده‌اند. پس باید در کنار تجارب جدید آنها به سراغ افکار خلاقه و نو هم برویم. کار سختی نیست با یک فراخوان در خصوص تولید آثار طنز و فان می‌توانیم به طرح‌های مفصلی برسیم که شاید هر کدام حرفی جدید برای گفتن داشته باشند. کپی کردن ایرادی ندارد، پول مفصل خرج کردن برای آوردن چهره‌های محبوب هم همین طور، ولی حرف نو زدن، و ایجاد و خلق اتفاق جدید و موج نو (شاید چیزی مثل «خندوانه») نام یک مدیر هستند که در این عرصه ماندگار می‌کند.


پربیننده ترین مطالب
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan